مىشود ، و در اين هنگام براى او نفسانيّتى نيست تا رجاء و خوف باشد ، و در اين موقع مصداق قول امام ( ع ) مىشود كه فرمود :
« آنگاه كه رسيدند متّصل شدند » ، و ديگر فرقى بين او و حبيبش نمىماند ، و اين را فناى ذاتى مىنامند . و همهء اين فناها محو و محق و طمس « 1 » ناميده مىشود . و شخص قبل از اسلام آوردن گمشده و سرگردان نام دارد و بعد از اسلام مسلمان و طالب ناميده مىشود .
پس اگر ايستاد و كسى را كه او را به راه ، هدايت كند طلب نكرد ، مخصوصا بعد از انقطاع از كسى كه به دست او مسلمان شده است ، باز گمراه و گمشده ناميده مىشود . لذا در اخبار وارد شده است : كسى كه از اين امّت صبح كند و امامى از جانب خدا نداشته باشد گمشده و سرگردان است . و اگر بر همين حالت بميرد با مرگ كفر و نفاق مرده است .
و بعد از رسيدن به امام و ولىّ امرش و بيعت و پيمان بستن با او ، سالك در واقع ، سيركنندهء به طريق است نه سيركنندهء به خدا ، گرچه سير او به طريق ، سير به سوى خدا باشد ، و اين سير ، سفر از خلق به حقّ ناميده مىشود ، امّا پس از رسيدن او به طريق ، سالك الى اللّه مىشود كه اين سير او سفر از حقّ ، به سبب حقّ به سوى حقّ ناميده مىشود .
پس آنگاه كه و اصل شد و از افعال و صفاتش فانى گشت و به سبب وصال ، در فناى ذاتش سير كرد ، سائر فى اللّه ناميده مىشود . و اين سير او سفر به سبب حقّ در حقّ ناميده مىشود . و به همين سير ، عبوديّت و فناى براى او تمام مىشود ، و از او ذات و اثرى باقى نمىماند ، و وصال او اتّصال مىشود ، و پس از آن عبوديّت او به ربوبيّت منتقل مىشود ، و فناى او ، بقاى مىشود .
و آنچه كه گفتهاند وقتى كه فقر تامّ و كامل شود پس آن خداست ،
هامش
( 1 ) توضيح آن در جلد اوّل آمده است .