تكليفى مىگردد .
پس اگر خداوند به او توفيق داد تا كسى را كه از جانب خدا به او امر و نهى مىكند ، بجويد و طلب او از روى صدق باشد ، حتما به رسولى از جانب خدا يا جانشين رسول مىرسد و رسالت و خلافت او را مىپذيرد .
و آنگاه كه او را قبول كرد آداب وصل و بيعت و عهد را به او مىآموزد ، و او هم بيعت كرده ، پيمان مىبندد و بعد از بيعت و پيمان ، احكام قالبى را به او تلقين مىكند ، و از انس گرفتن با نفس امّاره برحذرش مىدارد ، و از هواهاى باطل او را نهى كرده مىترساند .
پس چون ترسيد و از شير هواها و نفس امّاره بريده شد طالب كسى مىشود كه با او انس گرفته و از غذاى او تغذيه كند ، وقتى اين مطلب به راستى و جديّت صورت گرفت حتما به رسول از جانب خدا و جانشين او در مرحلهء دوّم مىرسد و ولايت او را قبول مىكند ، پس هر وقت ولايت و تسلّط باطنى او را پذيرفت آداب وصل و بيعت و پيمان خاصّ را به او مىآموزد ، و با او با بيعت ولوى باطنى قلبى مخصوص ، بيعت كرده و پيمان مىبندد ، و احكام قلب را به او تلقين مىكند ، و پس از آنكه از مادر نفس بريد ، او را با پدرش يعنى عقل ، مأنوس مىسازد و از غذاى پدر عقلش به او اطعام مىكند .
بيعت اوّل را اسلام ، و بيعت دوّم را ايمان مىنامند ، و امكان ندارد كه مسلمان تنها از جهت اسلامش به سوى خدا رود يا بر طريق خدا ، ره سپرد . زيرا مسلمان قبل از اسلامش به منزلهء كسى است كه در بيابان بزرگى گم شده باشد كه هيچ آثار راه در آن پيدا نباشد و درندگان و راهزنان زيادى در آن باشد و او از گم شدن خودش و از درندگان غافل است و گمان مىكند در راه يا در موطن و محل قرار خود است و از هر اذيّت كنندهاى در امان مىباشد .
در حالى كه رسول يا جانشين او به منزلهء كسى است كه او را از
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٠٨