غفلتش بيدار مىكند و از گم شدنش باز مىدارد و از آزاردهندگانش خبر دار مىكند . پس او وحشت مىكند و راهى را طلب مىكند كه نجاتش دهد و راهنمائى باشد كه او را ره نمايد . سپس تسليم قول او مىشود و از او درخواست راهنمائى و دلالت بر آثار طريق مىكند . آنگاه رسول مىگويد : من بيمدهنده از جاهاى ترسناك هستم و بيداركننده از غفلت و هدايتكننده راه مىباشم ، پس علامت كسى را كه هدايتكننده است ، بيان مىكند . مثلا مىگويد : « هر كس كه من مولاى او هستم پس اين علىّ ( ع ) مولاى او است » ، و لذا شأن و كار نبىّ منحصر در انذار است ، و هدايت موكول به كسى است كه پيامبر او را براى صاحبان بصيرت تعيين كرده است
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
، پس وقتى كه نبىّ يا جانشين او كسى را تعيين كرد كه راه را نشان دهد انسان گمشده حتما به سوى او شتاب مىكند و آثار راه را از او درخواست مىنمايد . و پيمانهاى مؤكّد جهت بيعت و عهد از او مىگيرد سپس آثار طريق را كه عبارت از ايمان است به او ياد مىدهد « 1 » .
آنگاه كه ايمن شد و آثار طريق را دانست ، اگر به آثار و علائمش شتاب كرد و به سوى آن طريق رفت سالك به سوى طريق شده از موذىها و درندگان مىترسد و از نرسيدن به راه نيز مىترسد ، پس خود را در سير و حركت خسته مىكند و به رنج مىاندازد ، و بيشتر اوقات شيرها و درندگان و راهزنان و موذىها با او به معارضه مىپردازند ، و او از خودش دفاع مىكند و آنها را دور مىسازد ، اوّلا با اسلحهاى كه منذر ( پيامبر بيمدهنده ) به او داده و ثانيا با سلاحى كه از هادى گرفته است ،
هامش
( 1 ) بايد توجه داشت كه عنوان ( نبوت ) شأنش انذار است و عنوان ( ولايت ) شأنش هدايت . انبيا داراى هر دو جنبه بودند و پيامبر ما ، در هر دو جنبه سر آمد آنان بود . در زمان حيات وى ، خود او ، هم ولىّ بود و هم نبىّ . منتها چون جنبه نبوّت ظهور بيشترى دارد و مبعوث بر عامّهء مردم است عنوان ( خاتم النّبيين ) به او اطلاق مىشود .