اشاره به همين معنى است . زيرا كه او پس از صحوش موجود به وجود خدا ، و باقى به بقاى خدا و حاكم به حكم خدا و خليفهء خدا مىشود ، زيرا وقتى كه او عبد براى خدا شد و خداوند راستى عبوديّت او را دانست او را به آنچه كه از آن عود كرده بود ، بر مىگرداند . و امور خانهاش را كه قلب اوست به او واگذار مىكند ، و او را به شرافت خلافت بيت مشرّف مىگرداند ، و آنگاه كه او را در اصلاح بيت ، بينا و امين و كامل ديد ، امور مملكتش را به او واگذار مىكند و به شرافت خلافت مملكت مشرّف مىگرداند ، اين بازگشت بعد از وصول سفر از حقّ به خلق به سبب حقّ ناميده مىشود .
و هرگاه ببيند كه او در اصلاح مملكت و تعمير بلاد و تكثير عباد آن ، آگاه و امين و بالغ است براى بار دوّم او را به مقام انس فرا مىخواند و با خودش مأنوس مىگرداند . ولى اين حضور غير از حضور اوّل است ، زيرا حضور اوّلى ترس و سرگردانى و فقر و فاقه است و اين حضور انس و حشمت و بىنيازى است كه به سبب انس و حشمت و بىنيازى خدا حاصل شده است .
وقتى خدا با او انس گرفت و از او راضى شد همهء كارهايش را از قبيل امور بندگان و سربازان و زندان و آتش جهنّم و مهمان كردن و مهماندارى و اعطا و منع و غير آنها ، به او واگذار مىكند . پس هر كس را كه بخواهد زندانش مىكند ، و هر كس را كه بخواهد مهمانش مىنمايد ، و هر كه را بخواهد عطا و هر كه را بخواهد منع مىكند ، پس براى او تسلّط و تصرّف در هر كس كه بخواهد و هرطور كه بخواهد پيدا مىشود .
و اين مقام را در حضور اوّل و فناى تامّ « عبد » و در حال اصلاح بيت « نبىّ » ، و در حال اصلاح مملكت « رسول » و در حضور دوّم « خليل و دوست » ، و در حال تفويض ، « امام » مىنامند .
و اين امامت غير از آن معنائى است كه بر ائمّهء جور اطلاق مىشود
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢١٢