بدين معنى كه شيطان نمىتواند در آن تصرّف نمايد ، و ملك هم نمىتواند مادامىكه ولايت را نخواهد كه در اين صورت فعليّتهاى او به سبب تصرّف شيطان منعقد مىشود كه در اين صورت همانند درخت خرمائى است كه ثمر نمىدهد مگر با تأبير « 1 » ، و مانند درخت پسته است كه پستهاش مغزدار نمىشود مگر با تلقيح يا پيوند ، يا مانند شير است كه بسته نمىشود مگر با مايهء پنير .
پس وقتى قلبش بر ولايت منعقد شد هر فعل و فعليّتى به سبب ولايت منعقد مىشود ، و جميع فعليّتهايش مغلوب و محكوم به حكم فعليّت ولايت مىشود ، و اسم انسانيّت و اسم شخص او اسم فعليّت ولايت مىشود ، و فعليّت ولايت چنان كه تحقيق آن در آيه
وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً
گذشت مرتبهء نازلهء ولىّ امر است ، و با همان مرتبهء نسبت پدر بودن و فرزند بودن بين پيرو و پيروىكننده و نسبت برادرى بين پيروان تحقق مىپذيرد .
و با همين نسبت عيسى گفت : من فرزند خدا هستم ، و گفت : هر كس كه غسل تعميد ( توبه ) او به دست من يا جانشينانم حاصل شود او پسر خداست ، و به همين جهت نصارى گفتند : ما فرزندان خدا هستيم ، و اگر نبود تنزّل ولىّ امر در وجود كسى كه ولايت بر او متحقّق است هيچ يك از اين امور نبود تا آن نسبت را تصحيح كند .
مولوى اشاره به حصول اين تنزّل و تصحيح آن نسبت كرده است .
كه مىگويد :
هامش
( 1 ) درخت خرما ، نر و ماده آن جداگانه است گردهء درخت نر را مىگيرند و به درختهاى ماده مىپاشند و به اين عمل تأبير مىگويند . گاهى نيز اين عمل توسط رفت و آمد زنبورها و حشرات انجام مىشود .