و هيچ عتاب و سرزنشى هم براى كسى كه ولايت امام عادل را كه از جانب خداست پذيرفته باشد نيست ، گفتم : نه آنها دين دارند و نه اينان سرزنش ؟ فرمود : بلى ، سپس فرمود : آيا نمىشنوى قول خدا را كه مىفرمايد : « خدا ولىّ كسانى است كه ايمان آوردند و آنان را از تاريكى به نور بيرون مىآورد » يعنى از تاريكىهاى گناه به نور توبه و مغفرت ، زيرا آنها ولايت هر امامى را دارند كه عادل و از جانب خدا باشند ، و خدا فرمود : « كسانى كه كفر ورزيدند اوليا آنها طاغوت است كه آنها را از نور به تاريكى و ظلمت بيرون مىآورد » .
مقصود امام از آن كلام اين است كه آنها بر نور اسلام بودند ولى وقتى ولايت امام جائر را كه از طرف خدا نيست قبول كردند بدينوسيله از نور اسلام خارج شدند و به تاريكى كفر فرورفتند ، پس بر آنها واجب شد كه با كفّار به آتش روند . در خبر است : دشمنان على امير المؤمنين در آتش جاويد هستند اگر چه در دينهاى خودشان نهايت ورع و زهد و عبادت را داشته باشند « 1 » . حاصل مطلب اينكه دوست على جز حلال نمىخورد و دشمن على جز حرام نمىخورد ، و كسى كه نه ولايت داشته باشد و نه دشمنى حكمى بر او نمىشود نه حليّت و نه حرمت ، و او اميدوار به امر خداست .
آنجا كه خداى تعالى مىفرمايد :
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعامِ
« 2 » ( به عقدها وفا كنيد و حلال شده است بر شما چهارپايان ) معلّق كردن حلال شدن چهارپايان بر وفاى به عقدها اشاره به بيعت با على ( ع ) است به خلافت در غدير خم ، و جمع آوردن لفظ « عقود » براى اين است كه آنها در آن روز در سه جا ، عقد بيعت كردند و در بعضى اخبار
هامش
( 1 ) در تفسير امام عسكرى : ص 44 به همين مضمون آمده است .
( 2 ) مائده : ص 1