تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
رسيد ابو سفيان با اهل مكّه خارج شد ، پس خداوند هراس و رعب در دل او انداخت و از وعدهء خود پشيمان شد پس نعيم بن مسعود اشجعى را ديد و به او گفت : من به محمّد وعده دادم كه در موسم بدر رودرروى هم قرار بگيريم ، و امسال خشكسالى است ، و براى من ظاهر شده كه نبايد به سوى او خارج شوم و دوست ندارم كه اين موضوع جرأت آنها را زياد كند ، پس تو ، به مدينه برو و آنها را بترسان و من ده شتر به دست سهيل بن عمرو به تو مىدهم . نعيم به مدينه آمد و مردم را ديد كه براى جنگ مجهّز مىشوند ، او اصحاب رسول را ترساند و بين آنان رعب و هراس انداخت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود قسم به خدايى كه جانم به دست اوست من خارج مىشوم و به جنگ مىروم ، حتّى اگر تنها باشم ، پس ترسوها راه خود را كج كردند و از جنگ منصرف شدند ولى شجاعان ، خود را آماده جنگ كردند ، آنگاه پيامبر فرمود : حسبنا اللّه و نعم الوكيل . پس از آن رسول خدا با اصحابش خارج شدند تا اينكه به بدر صغرى رسيدند و آن محلّى بود كه در جاهليّت جاى بازار آنها بود كه در هر سال هشت روز آنجا جمع مىشدند . پيامبر در آنجا مقيم شد و منتظر ابو سفيان ماند در حالى كه ابو سفيان منصرف شده بود ، و اهل مكّه آنان را لشگر سويق « 1 » ناميدند و گفتند آنان خارج شدند در حالى كه سويق مىنوشيدند . و خروج رسول خدا مصادف با تجارت و بازار آنجا شد ، و آنها نيز تجارتهايى انجام دادند و فروش كردند و در برابر يك درهم ، دو درهم نصيب آنان شد و صحيح و سالم به مدينه برگشتند . « 2 »
هامش
( 1 ) سويق نوشابه‌اى است تلخ و بدبو كه از گياهى به همين نام مىگيرند . ( 2 ) نور الثقلين : ج 1 ، ص 341 ، ح 540 .