است بايد به او مهر المثل داده شود ، و آنكه هم نزديكى با او محقّق شده و هم مهر معيّنى دارد بايد مهر تعيين شده را به او پرداخت .
وَ مَتِّعُوهُنَّ
پس آنها را طلاق داده و از باب استحباب يا وجوب آنان را به چيزى بهرهمند سازيد .
عَلَى الْمُوسِعِ
يعنى كسى كه در مال و ثروت داراى وسعت است ( زيرا همزهء باب افعال در مثل آن براى صيروره و شدن است ) .
قَدَرُهُ
يعنى آنچه كه قادر بر آن است و طاقت آن را دارد . يا آنچه كه مقدّر مىشود بر حسب گنجايشى كه دارد .
وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ
و بر تنگدست به اندازه خودش . از اخبار استفاده مىشود كه آيه تنها مربوط به حال مرد طلاقدهنده نيست بلكه بايد علاوه بر حال طلاقدهنده به شأن زن مطلّقه نيز توجّه شود و بهرهء زن مطلّقه بر حسب حال هر دو ملاحظه مىشود ، زيرا بهرهمندى زنى كه حسب و نسب و شرف دارد مانند بهرهمندى كسى نيست كه آنها را ندارد اگر چه طلاقدهنده يكى باشد .
مَتاعاً
مصدر است از غير لفظ فعل يا مفعول به است .
بِالْمَعْرُوفِ
يعنى « تمتيعا بالمعروف » بهرهمند كردن به معروف بنابراين كه مصدر باشد يا جنس متلبّس به معروف بنابراين كه مفعول به باشد . يا اين كه ظرف متعلّق به « متّعوهنّ » باشد و آوردن قيد معروف ، به مراعات حال هر دو طرف ، دلالت دارد .
حَقًّا
صفت « متاعا » است يا مصدرى است كه غير خودش را تأكيد مىكند .
عَلَى الْمُحْسِنِينَ
يعنى كسانى كه ارادهء احسان به مردم را دارند ، زنهاى مطلّقهء آنان سزاوارتر به احسان آنان هستند ، يا هر كسى كه رسمش احسان به مردم است ، يا بر احسانكنندگان در كارهايشان اين كار شايسته است و علّت اين كه اسم ظاهر آورد ، با اين كه حقّ عبارت اين بود كه بگويد : ( حقا عليكم ) ، اين است كه ترغيب و تشويق در بهره رساندن به زنان مطلّقه نمايد ، يا مقصود اين است كه بر احسانكنندگان از شما حقّ