ما سواى تعلّق و وابستگى را جدا كند و دور بيندازد و تعلّق ، بدون قيدى از قيود ، ظاهر شود ، و لذا وقتى كه كمال محمّد صلّى اللّه عليه و آله و كمال قرب او به مبدأ خود ، تماميّت يافت ، خداى متعال فرمود :
دَنا فَتَدَلَّى
يعنى قرب و نزديكيش ، به آخر رسيد تا جائى كه هيچ نماند مگر پيوستگى به آنگونه كه ذات اوست و گرنه نزديكى براى پيامبر از اوّل وجودش موجود بوده است .
و اينكه گفتهاند : قيد كفر است اگر چه به خدا باشد اشاره به اين است كه ذات انسان تعلّق محض است بدون اينكه قيدى به او منضمّ شود ، و هر اندازه كه قيدى از قيود و لو آن قيد تقيّد به خدا باشد به انسان منضمّ شود دوگانگى و استقلال در وجود را اقتضا مىكند و نيز مقتضى محجوب بودن از ذات خدا و از مشاهدهء پروردگارش مىباشد . و اين به خلاف ساير موجودات امكانى است ، زيرا آنها همهشان محدود به حدود خاصّى هستند و كمال آنها در اين است كه به همان حدود برسند ، و در آن مواقف و توقفگاه حدودشان بايستند و در همان حدود خودشان استقلال داشته باشند . پس موجودات امكانى اگر چه مقتضى تعلّق است ولى تعلّق در آنها تحت حدود و استقلال مخفى است ، و ارباب انواع آنها تحت ربّ النّوع انسان است ، زيرا ربّ النّوع آنها محدود است و ربّ النّوع انسان مطلق . و چون ذات آن لطيفه ، مقتضى تعلّق و تكليف مطابق تكوين مىباشد ، لذا بندگان به اقتدا و تعلّم و پيروى كردن و اطاعت ، مأمور گرديدند . و ذكر كردند كه اطاعت امام اصل همهء نيكىها است .
به ابى جعفر ( ع ) ( امام باقر ) نسبت داده شده است كه فرمود « 1 » :
بالاترين حد امر و ركن عظيم هر چيز و كليد مشكل و راه ورود به هر چيز و رضاى رحمان تبارك و تعالى ، طاعت امام پس از شناخت اوست .
هامش
( 1 ) كافى : ج 1 / ص 185 / ح 1