و از طرفى چون نور يك حقيقت است و اختلافش جز با شدّت و ضعف نيست كه اين شدّت و ضعف نور بر وحدت و سعهء آن تأكيد مىكند ، يا اختلاف نور به سبب اختلاف حدود و ماهيّات است ، و اختلاف حدود و ماهيّات موجب اختلاف ذاتى حدود نمىشود ، و چون ظلمات يعنى قوا ، و حدود و عدمها ، شأنى متكثّرند و ذاتشان مختلف است و موجب كثرت و عالم كثرات مىشوند لذا در مورد نورانى بودن ، لغت نور را ( به صورت مفرد ) آورد ، و لفظ « ظلمات » را جمع .
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ
بيان طاغوت اندكى قبل از اين گذشت . مؤخّر آوردن كلمه « طاغوت » بر كلمه « اولياء » با اينكه به قرينهء حمل ولىّ بر « اللّه » در نظير اين جمله كلمه ( طاغوت ) مبتدا تلقى مىشود بدان جهت است كه نشانهء اعتنا نكردن و اهميّت ندادن به طاغوت است . و جمع آوردن « اولياء » و مفرد گذاشتن « طاغوت » يا از جهت ارادهء جنس از طاغوت است و اشعار به اينكه طاغوتها متعددند مانند تاريكىها ، يا براى اشاره به تعدّد جهات ولايت هر طاغوت است ، گويا كه طاغوت تنها و يگانه سرپرست و عهدهدار كافر است .
يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ
در اخبار ما نور در هر دو مورد به نور اسلام ، و ظلمات به ظلمات كفر ، و نيز به آل محمّد و دشمنانش و به نور توبه و ظلمات گناهان تفسير شده است .
أُولئِكَ
يعنى آن كافرها يا طاغوتها يا مجموع هر دو ،
أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ
از ياران آتشند كه هميشه در آن به سر مىبرند ، آوردن اسم اشاره ، و جملهء اسميّه ، و تأكيد خلود در آتش به اصحاب و ياران آتش بودن ، همهء اينها براى شدّت دادن و به درازا كشاندن سخن و تأكيد است كه در مقام نكوهش مطلوب است .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 258 ]
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( 258 )