تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
ثبوت آن به بيعت ولوى ، تجدّد و حدوث نيست به خلاف خارج كردن خدا مؤمنين را از تاريكى كه در آنجا هر آن تجدّد و حدوث است .
مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
بدان كه لطيفهء سيّارهء انسانيّت كه از آن به انسان تعبير مىشود در ابتداى حصول مادّه و استقرار در رحم جز قوّهء محض و خالص و بىهويّتى چيز ديگرى نيست ، سپس تدريجا از قوّه و عدم « 1 » ، خارج و به فعليّت و وجود مىرسد تا زمانى كه به مرحلهء تشخّص مىرسد و انسان ، انسان بالفعل مىشود كه در بين سراى نور و سراى ظلمت واقع مىگردد ، و نور انسانيّت با ظلمت حيوانيّت و طبع و مادّه و شيطنت مخلوط مىشود . و ظلمت حيوانيت به شعبه‌هاى زيادى منشعب مىشود ، پس اگر عنايت الهى او را درك كرد ، به كسى رسيد كه او را به اسلام خوانده است ، و به‌وسيله تسليم و اطاعت از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله و جانشينانش اسلام آورد و به بيعت اسلامى بيعت نمود ، و آن حالتى كه به سبب بيعت بايد حاصل شود حاصل شد ، نور او رو به فزونى مىگذارد ، و بواسطهء نور اسلام شديد مىشود ، و خداوند اندكى او را از تاريكى مذكور به سوى روشنائى خارج مىكند ، حال اگر يك‌بار ديگر عنايت الهى او را درك كرد و به سبب قبول ولايت خاصّ ولوى داخل در ايمان شد و بالنّتيجه آن حالتى كه با بيعت خاصّ حاصل مىشود براى او حاصل گرديد ، در اين صورت خداوند به تدريج او را از قوّه‌ها و عدم‌ها در جهت نور ايمان خارج مىكند ، سپس خداوند بر او تفضّل مىكند و اين اخراج به سوى نور را دائما تجدّد مىبخشد ، و او نيز تدريجا شروع به خروج مىكند تا اينكه از تمام قوا و عدم‌ها و حدود به تمام فعليّت و نور خارج مىشود .
هامش
( 1 ) منظور عدم محض نيست ، بلكه عدم ماهوى است ، اگر نه عدم به معنى لا وجود معنى ندارد . ( مترجم )