بوجوب صلاة الفجر أو العلم بنجاسة هذا الإناء المعيّن ، و اخرى يتعلّق بأحد شيئين [ أو بأحد أشياء ] لا على وجه التعيين ، و يسمّى بالعلم الإجمالي و مثاله العلم بوجوب صلاة ما في ظهر الجمعة هي إمّا الظهر أو الجمعة دون أن تقدر [ و تستطيع ] على تعيين الوجوب في إحداهما بالضبط ، أو العلم بنجاسة أحد الإناءين بدون تعيّن .
و نحن إذا حلّلنا العلم الإجمالي نجد أنّه مزدوج من العلم بالجامع بين الشيئين ، و من شكوك و احتمالات بعدد الأطراف التي يتردّد بينها ذلك
شرح
همچون علم به وجوب صلاة فجر يا نجاست اين ظرف معيّن [ اوّلى علم به حكم شرعى تكليفى و ديگرى علم به حكم شرعى وضعى است . ] ؛ و گاه به يكى از دو چيز [ يا يكى از چند چيز ] بهطور نامعين تعلق مىپذيرد و در اين صورت علم اجمالى ناميده مىشود ؛ همچون علم به وجوب نماز در ظهر روز جمعه كه آن يا نماز ظهر يا نماز جمعه است ، بدون اينكه بتوانى وجوب يكى از آن دو را دقيقا معين كنى ؛ يا علم به نجاست يكى از اين دو ظرف ، بدون هيچگونه تعيينى . [ بهطور معمول براى علم اجمالى به مواردى كه ترديد بين يكى از دو امر است مثال مىزنند ، ولى مىتوان ترديد بين سه يا بيشتر از چند چيز را در نظر گرفت ؛ مانند علم به اينكه يكى از اين چند مجتهد اعلم است و بايد از او تقليد كرد ، با جهل به اينكه آن يكى كدام است . در اصطلاح چيزهايى كه حكم شرعى داير بين آنهاست ، اطراف شبهه ناميده مىشوند و هرچه اطراف شبهه بيشتر شود ، جنبهء اجمال در علم اجمالى بيشتر مىشود . ]
وقتى ما علم اجمالى را تحليل مىكنيم ، مىبينيم كه در واقع تركيبى از علم به جامع بين دو چيز [ يا چند چيز ] و شكها و احتمالاتى به عدد اطرافى است كه آن جامع مردد بين آنهاست ؛ [ و به بيان ديگر علم اجمالى مركب از علم و اجمال است ؛ علم به جامع و اجمال و ابهام در مصداق واقعى آن جامع . ] پس در مثال اول ، ما به وجوب يك نماز علم داريم ، ولى دو احتمال مىدهيم : احتمال وجوب نماز ظهر فقط و احتمال وجوب