عديدة متضاربة ، على نحو يحتاج تقدير الظهور الفعليّ المتحصل من مجموع تلك الظواهر [ المتضاربة ] بعد الموازنة و الكسر و الانكسار إلى نظر و إمعان ، [ و مثال ذلك ما مضى في الحلقة الاولى في قول القائل « اذهب إلى البحر في كل يوم و استمع إلى حديثه » ] ، فيكون [ تقدير الظهور الفعلي ] لونا من كشف القناع .
و لهذا نرى أنّ الفقهاء قد يختلفون في فهم دليل ، فيفهم به شكل من فقيه ،
شرح
كه دليل مشتمل بر ظواهر اقتضايى متعددى است كه متضارب باشند [ مراد از ظهور اقتضايى ، در مقابل ظهور فعلى آن است كه لفظ بالذات و منفردا بتواند دالّ بر فلان معنا باشد ، گرچه در سياق كلام بالفعل آن ظهور را نداشته باشد و اين در جايى است كه دليل ، كلامى مشتمل بر الفاظ متعدد باشد كه هركدام به تنهايى ظهورى دارد ولى در مجموع يكى از آن ظهورها به فعليت مىرسد و ظهورهاى ديگر در حد اقتضايى باقى مىمانند . ] به گونهاى كه سنجش ظهور فعلى كه از مجموع آن ظواهر [ متضارب ] به دست مىآيد ، بعد از موازنه و كسر و انكسار احتياج به فكر و توجه خاصى دارد . پس اينگونه سنجش ظهور يك نوع پردهبردارى خواهد بود . [ مانند آنچه در جمله « اذهب الى البحر فى كل يوم و استمع الى حديثه » گفتيم كه ظهور كلمه بحر در معناى درياى آب با ظهور كلمه حديث در معناى سخن آدمى منافات دارد و بايد با دقت و توجه خاص يكى از اين دو لفظ را حمل بر معناى مجازى كرد تا ظهور فعلى كلام تشكيل شود و چنانچه سابقا گفتيم در موازنه بين اين دو لفظ ، ظهور آنكه قرينه است بر ظهور ذى القرينه ، مقدم خواهد بود . ]
بدين جهت است كه مىبينيم فقها گاه در فهم دليل اختلاف پيدا مىكنند پس فقيهى به گونهاى مىفهمد و فقيهى ديگر ، نكتهاى را در دليل نشان مىدهد كه آن نكته فهم فقيه را به گونهء ديگرى درمىآورد [ و اين تفاوت در فهم ] براساس ظهورى [ است ] كه آن نكته اقتضا مىكند . [ خلاصهء آنچه در اين جواب آمد اين بود كه در اخذ به ظهور اصلا تفسيرى نيست و ما گفتيم اخذ به ظهور ، گاه مستلزم تفسير است . پس چون اين جواب