تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سؤال وجواب ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
المقدار من أملاكه على ملكيته ، ليتمكن من أخذ دينه منه على تقدير انكشاف الفساد في المدة المذكورة ، ولكنه غير معلوم أيضا ، فالأقوى الصحة وان كان الأحوط الترك ( والله العالم ) .
سؤال 371 : زيد ما يملك خود را به مصالحه محاباتيه منتقل مىنمايد به فرزند خودش ، وضمنا شرط مىنمايد ثبوت خيار فسخ ، بلسانه ومباشرته ، از براي خودش إلى سه سال هلالي ، ولكن در محضر ومرئى ومسمع سه نفر معين معهود مجتمعا ومنفردا ، وغرض أو از منفرد اين است كه حضور يك نفر يك نفر هم بخواهد فسخ نمايد بشود ، ولى به اين طور حضور هر سه كه فسخ نمود آن وقت فسخ شود . يعنى حضور أولى فسخ نمود ، فسخ نشود . حضور دويمى هم فسخ نشود . حضور سيمى كه فسخ نمود ، آن وقت فسخ شود . كه فسخ سيمى صحيح است ، در صورتي كه حضور دو نفر ديگر قبل از آن لفظ " فسخ نمودم " را گفته باشد . آيا اين جور شرط صحيح است يا نه ؟ جواب : اگر در صورت تفرق ، مرادش اين باشد كه انشاء فسخ كند حقيقة وبه أول ودويم فسخ نشود ، مشكل است . واگر مرادش اين است كه فسخ به سيم باشد ، به شرط اين كه قبل از آن لفظ " فسخت " مذكور باشد دو دفعه ، صحيح است ( والله العالم ) .
سؤال 372 : زيدي ما يملكى را مصالحه نمود به عمرى ، ودر ضمن همين عقد مصالحه ، شرط نمود كه عمرو از بابت عين الصلح يا منافع عين الصلح به اطلاع چند نفر ، مصارف معينه را بجا بياورد . مصالح مدتي است فوت نموده ، مصالح له تأخير در اجراى آن مصارف معينه را نمود . مثلا تقريبا دو سال است كه از فوت مصالح مىگذرد . مصالح له كه عمرو نام است ، اقدامى در انجام آن مصارف معينه ننموده است . بفرمائيد خيار تخلف شرط از براي ورثه هست كه آن مصالحه را فسخ نمايند يا خير ؟ جواب : هر گاه عدم اقدام أو ، از روى مسامحه ومماطله باشد بدون عذر شرعي ، از براي ورثه خيار ثابت است . چون حق الشرط منتقل مىشود به ايشان ، پس كما اين كه خود ميت هر گاه زنده بود مىتوانست فسخ كند ، كذلك ورثه أو مىتوانند فسخ كنند . لكن أحوط اين است كه با امكان اجبار أو بر عمل به شرط ، أولا أو را اجبار كنند . اگر باز اقدام نكرد ، فسخ كنند .