تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
و آله نهايت كوشش و سعى را در گرفتن حق خود نمود ولى به دستش نيامد و پيش آمدهائى شد كه هيچ كس گمان نمىبرد ، سپس هم كه بعد از سالها خانه نشينى خلافت به او رسيد ، و ياران و انصارى پيدا كرد ، و در راه خدا در صفين به خوبى جهاد كرد و بر دشمن پيروز شد ، فتنه و بلاى حكمين پيش آمد كه از عجائب امور است ، سپس چون لشكرى جمع كرد و مىخواست بر آنها بتازد ، اين فاجعه عظمى پيش آمد كرد ، پس مقصود حضرت از علم نهان ، سر و سبب اين امور است كه براى آن حضرت معلومست ولى براى مردم خدا نمىخواهد آشكار شود ، زيرا عقول آنها ناقص است و اين موضوع از مشكلات مسائل قضا و قدر است . و از اشكال دو جمله ترديدى حضرت جواب مىدهد كه گاهى براى بعضى از مصالح ، شخص عالم خود را به صورت شاك در مىآورد ، چنانچه خداى تعالى فرمايد : * ( أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ ) * « اگر پيغمبر بميرد يا كشته شود . . . » - انتهى - . آنچه به نظر ما مىرسد ، اين ادله براى پاسخ قول اول كافى نيست ، زيرا چه مانعى دارد كه امام عليه السلام ، آن علوم را داشته باشد ولى به جهت مصالحى ساعت وفات خود را نداند ، چنانچه از قول شيخ مفيد ( قده ) در بيان حديث 660 و 667 بيان كرديم ، علاوه بر اينكه قول آنها طبق سياق صدر و ذيل روايت است ولى قول ايشان از نظر سبك و سياق عبارت بيگانه و أجنبى مىنمايد ، علامه مجلسى ( ره ) هم همين قول را تحسين مىكند و قول سومى هم نقل مىكند كه حاصلش اينست . امام عليه السلام مىفرمايد : من سر و علت اين را نمىفهميدم كه چرا هر كس عمر و اجل معينى دارد . 7 - عقيلى از اشخاصى نقل كند ، تا آنكه گويد : چون ابن ملجم بامير المؤمنين عليه السلام ضربت زد ، آن حضرت به امام حسن فرمود : پسر جانم ! چون من مردم ، ابن ملجم را بكش و براى او در كناسه گودال گورى بكن و او را در آنجا انداز كه آنجا يكى از واديهاى دوزخست - عقيلى گويد كناسه موضعى است در باب طاق محامل در محل كبابىها و كله پزها - .

اشاره و نص بر حسين بن على عليهما السلام

1 - محمد بن مسلم گويد : شنيدم امام باقر عليه السلام مىفرمود : چون وفات حسن بن على عليهما السلام نزديك