2 - امام صادق عليه السلام فرمود : چون وفات حسن بن على عليهما السلام فرا رسيد بقنبر فرمود : اى قنبر ! ببين پشت در ، مؤمنى از غير آل محمد عليهم السلام هست ؟ عرضكرد : خداى تعالى و پيغمبر و پسر پيغمبرش آن را از من بهتر ميدانند . فرمود : محمد بن على را ( كه مادرش حنفيه است ) نزد من آور ( پس مقصود از سؤال كردن حضرت اين بود كه بقنبر بفرمايد : من ميدانم كسى جز محمد بن حنفيه آنجا نيست ، او را بياور و گفتهاند مقصودش از مؤمن عزرائيل است ، زيرا او بر در خانه ائمه اجازه ميگرفت ) قنبر گويد : من نزدش رفتم ، چون وارد شدم ، گفت : اميدوارم جز خير پيش نيامده باشد . عرضكردم : ابا محمد را اجابت كن ( كه ترا ميخواند ) او با شتاب بدون اينكه بند كفش خود را به بندد با من دويد ، چون مقابل امام رسيد سلام كرد . حسن بن على عليهما السلام به او فرمود : بنشين كه مانند تو شخصى نبايد از شنيدن سخنى كه سبب زنده شدن مردگان و مردن زنده ها مىشود ، غايب باشد ( آن سخن وصيت آخر عمر من است كه دلهاى مرده را زنده مىكند و هر زنده اى كه آن را نپذيرد ، در شمار مردگان آيد ) .
شما بايد گنجينه علم و چراغ هدايت باشيد ، زيرا برخى از نور خورشيد از برخ ديگرش تابانتر است ( پس اگر چه تو هم برادر من و حسينى ، اما بدان كه من و او نور تابنده تر خورشيد وجود پدريم ، با آنكه اگر چه همه بشر از يك اصلند ولى تو بواسطه انتسابت بعلى عليه السلام بايد علم و كمالت از مردم ديگر تابنده تر باشد ) مگر نميدانى كه خدا فرزندان ابراهيم را امام قرار داد ولى بعضى را بر بعض ديگر فضيلت بخشيد و بداود عليه السلام زبور را داد ، در صورتى كه ميدانى محمد صلَّى الله عليه و آله را بچه امتيازى برگزيد ( قرآن را به او فرستاد و او را باستوارى بر خلق عظيم ستود ) .
اى محمد بن على ! من از حسد تو ميترسم [ من از حسد تو نمىترسم - بنسخه اعلام الورى - ]
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧١