باقى بماند ميان حاكم و شركاء او يعنى كارگران در زمين و كشاورزان تقسيم مىشود و بهره آنها طبق قرارداد و مصالحه ، به آنها پرداخت مىشود ، و ما بقى را در مخارج كسانى كه حاكم را بر دين خدا كمك ميكنند و در راه مصلحت مخارجى كه براى او پيش مىآيد مانند تقويت اسلام و تقويت دين از نظر جهاد و مخارج ديگرى كه بمصلحت عموم مسلمين است به مصرف ميرسانند و خود حاكم از اين قسمت هيچ سهمى ندارد .
و براى امام غير از خمس ، حق در انفالست . و انفال هر زمين خرابى است كه اهلش نابود شده باشند و هر زمينى كه اسب و شتر بر آن رانده نشده باشد ( با جنگ و غلبه گرفته نشده باشد ) بلكه بنوعى با مسلمين سازش كرده و بدون جنگ و با دست خود تسليم نمودهاند و نيز سر كوهها و ته رودخانه ها و نيزارها ( جنگلها ) و هر زمين بائر و بىصاحب از آن امامست . و زبده اموالى كه در دست پادشاهانست ( و در جنگ با اسلام مغلوب شدهاند ) اگر از كسى غصب نكرده باشند به امام تعلق دارد ، و هر مال غصبى به صاحبش بايد برگردد ، و نيز امام وارث كسى است كه وارث ندارد و مخارج هر كس را كه چاره ندارد بايد بدهد ( يعنى امام بايد اين درآمدها را در راه درماندگان و هر گونه خرجى كه براى اسلام و مسلمين پيش مىآيد و محل ندارد مصرف كند ) .
و باز فرمود : همانا خدا هر نوع از اموال را تقسيم كرده و حق هر مستحق را از خاصه و عامه ( امام و ساير مردم ) و فقراء و مساكين و اصناف ديگر مردم به آنها داده است ، سپس فرمود : اگر در ميان مردم عدالت حكمفرما باشد ، همه بىنياز شوند و باز فرمود : عدالت از عسل شيرينتر است . و عدالت نكند جز كسى كه عدالت را خوب بداند ( پس براى نظام زندگى مردم ، امامى عادل لازم است ) .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 495
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٩٥