فاطمه بيرون آمد و نامه را همراه داشت كه بعمر برخورد . عمر گفت : دختر محمد ! چه همراه دارى ؟
فرمود : نامه ايست كه پسر ابى قحافه برايم نوشته است ، گفت : آن را به من نشان ده ، فاطمه نداد ، عمر آن را از دستش چنگ زد و مطالعه كرد سپس روى آن آب دهن انداخت و پاك كرد و پاره نمود و بفاطمه گفت : اين فدك را پدرت با راندن اسب و شتر نگرفته است كه تو بخواهى ريسمان به گردن ما گذارى ( و ما را محكوم كنى يا برده خود سازى ) .
مهدى عباسى به حضرت گفت : اى ابا الحسن ! حدود فدك را به من بگو ، فرمود : يك حدش كوه احد و حد ديگرش عريش مصر و حد ديگرش سيف البحر و حد ديگرش دومة الجندل است ، مهدى گفت همه اينها ؟ ! فرمود : يا امير المؤمنين همه اينها ؛ زيرا همه اينها از زمينهائى است كه رسول خدا صلَّى الله - عليه و آله اسب و شتر بر اهل آن نرانده است ، مهدى گفت : مقدار زياديست و در آن تأمل كرد .
6 - محمد بن مسلم گويد شنيدم : امام باقر عليه السلام ميفرمود ، أنفال همان نفل است و در سورهء أنفال بريدن بينى است .
توضيح - نفل ( بر وزن قمر ) بمعنى زياده و بخشش است و سوره أنفال كه اين حق را بپيغمبر صلَّى الله عليه و آله ميدهد ، بينى دشمنان او و دشمنان خاندانش را ميبرد يعنى خوار و زبون ميگردند ، زيرا پيداست كه انفال بعد از وفات پيغمبر ( ص ) بخانواده او ميرسد .
7 - شخصى از حضرت رضا عليه السلام در باره قول خداى عز و جل : « بدانيد كه هر چه غنيمت گيريد پنج يك آن از آن خدا و پيغمبرش و خويشاوندان است - 43 سوره 8 - » پرسيد و گفت : سهم خدا از آن كيست ؟
فرمود : از آن رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سهم رسول خدا ( ص ) از آن امام است ، به حضرت عرض شد :
بفرمائيد اگر دسته اى زياد بودند و دسته ئى كم ، چه بايد كرد ؟ ( يعنى چون نصف خمس بايد ميان سه دسته فقرا و
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 498
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٩٨