شرح - علامه مجلسى « ره » ( از محدث استرآبادى نقل مىكند كه گويا مقصودش از آنچه امام صادق عليه السلام در باره پسرش فرموده روايتى است كه واقفيه آن را جعل كردهاند كه : امام صادق عليه السلام فرمود : « ما خانواده هشت محدث داريم كه هفتم آنان قائمست » شيخ طوسى « ره » اخبارى كه طايفه واقفيه جعل كردهاند در كتاب غيبت خود ذكر نموده و همه را رد كرده است و نيز در اين خبر ؟ ؟ كه ائمه را هشت تن دانسته و قائم را هفتم آنها شمرده تشويشى است ظاهر و توجيه كردن هشت محتاج بتكلف سختى است .
12 - وشاء گويد : من بخراسان رفتم و از طايفه واقفيه بودم و متاعى را همراه خود برده بودم در ميان آنها جامه گلدارى در يكى از بغچه ها بود كه من نفهميده بودم و جايش را هم نميدانستم . چون رو وارد شدم و در منزلى فرود آمدم ، بدون سابقه مردى مدنى كه فقط در مدينه متولد شده بود آمد و به من گفت :
همانا ابو الحسن الرضا عليه السلام به تو ميگويد : آن جامه گلدارى كه نزد تو هست ، براى من بفرست ، من گفتم :
كى ورود مرا به ابو الحسن خبر داده ؟ من اكنون وارد ميشوم ، و جامه گلدارى نزد من نيست ، او رفت و برگشت و گفت : ميگويد : چرا آن جامه در فلان جا و سارغش چنين و چنانست ، من آن سارغ را گشتم و آن جامه را در زير بغچه پيدا كردم و نزدش فرستادم .
شرح - وشاء همان حسن بن على بن زياد است كه پارچه هاى رنگ كرده و گلدار ميفروخته .
مدت كوتاهى واقفى مذهب بود ، سپس بواسطه مشاهده اين معجزه و معجزات ديگر از آن عقيده برگشت و از بزرگان و اصحاب خاص حضرت رضا عليه السلام گشت .
13 - عبد الله بن مغيره گويد : من واقفى مذهب بودم كه به حج رفتم ، چون به مكه رسيدم ، شكى در دلم ( راجع بمذهبم ) خلجان كرد ، خودم را بملتزم ( ديوار مقابل در خانه كعبه كه مستحب است سينه
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٦٧