ام اسلم زنده بود تا بعد از شهادت حسين عليه السلام و برگشتن على بن الحسين بمدينه ، خدمت حضرت رسيد و پرسيد : شما وصى پدرت هستى ؟ فرمود : آرى ، سپس مانند كار آنها انجام داد صلوات الله - عليهم اجمعين .
16 - زيد بن على بن الحسين ، خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و نامه هائى از اهل كوفه همراه داشت كه او را به طرف خود خوانده و از اجتماع خود آگاهش نموده و دستور نهضت داده بودند ، امام باقر عليه السلام به او فرمود : اين نامه ها از خود آنها شروع شده يا جواب نامه ايست كه به آنها نوشته ئى و ايشان را دعوت كرده ئى ؟
گفت : ايشان شروع كردهاند ، زيرا حق ما را ميشناسند و قرابت ما را با رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ميدانند و در كتاب خداى عز و جل وجوب دوستى و اطاعت ما را مىبينند و فشار و گرفتارى و بلا كشيدن ما را مشاهده ميكنند .
امام باقر عليه السلام فرمود : اطاعت ( مردم از پيشوا ) از طرف خداى عز و جل واجب گشته و روشى است كه خدا آن را در پيشينيان امضاء كرده و در آخرين همچنان اجرا مىكند ، و اطاعت نسبت بيك نفر از ماست و دوستى نسبت به همه ما و امر خدا ( امامت و وجوب اطاعت يا خروج و نهضت يا صبر بر اذيت ) نسبت باوليائش جارى مىشود طبق حكمى ( متصل از امامى به امام ديگر ) و فرمانى قطعى و آشكار و حتمى بودنى انجام شدنى و اندازه ئى بىكم و زياد و موعدى معين در وقتى معلوم ( حاصل اينكه امور مربوط به امام از طرف خدا اندازه و مدتش معين مىشود و حتمى و قطعى و لا يتغير است ) مبادا كسانى كه ايمان ثابتى ندارند ، ترا سبك كنند ، ايشان ترا در برابر خواست خدا هيچ گونه بىنيازى ندهند ، شتاب مكن كه خدا بواسطه شتاب
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٧٠