عقيده دارى عبد الله ( برادر بزرگترت ) امام نيست حضرت دست بگردنش نهاد و فرمود : آرى نزد خداى عز و جل بر اين مطلب عليه من احتجاج كن ، هر گناهى داشت به گردن من باشد .
چون من با آن حضرت خداحافظى كردم فرمود : هيچ يك از شيعيان ما نيست كه ببلائى گرفتار شود و يا بيمار گردد و بر آن بلا و مرض شكيبائى ورزد ، جز اينكه خدا اجر هزار شهيد برايش نويسد ، من با خود گفتم : به خدا راجع به اين موضوع كه سخنى در ميان نبود ! ! چون رهسپار شدم در بين راه عرق المدينى در آوردم ( و آن ريشه ايست كه در پاى انسان پيدا مىشود و دردش شدت مىكند ) و من از اين مرض سختى كشيدم ، چون سال آينده شد به حج رفتم و خدمتش رسيدم ، هنوز اندكى از درد باقيمانده بود ، من به حضرت شكايت كردم و عرض نمودم : قربانت ، بپايم دعاى دفع بلائى بخوانيد - و پايم را در برابرش دراز كردم - به من فرمود اين پايت را باكى نيست ، پاى سالمت را به من نشان ده ، من آن پايم را در برابرش دراز كردم . حضرت دعاى تعويذ خواند ، چون بيرون رفتم ، طولى نكشيد كه آن ريشه بيرون آمد و دردش اندك بود .
11 - ابن قياماى واسطى كه از واقفيه بوده گويد : خدمت على بن موسى الرضا عليهما السلام رسيدم و عرضكردم ممكن است دو امام ( در يكزمان ) بوده باشد ؟ فرمود : نه ، مگر اينكه يكى از آن دو ساكت باشد ، عرضكردم اينك شما هستيد كه امام ساكت همراه نداريد - و در آن زمان هنوز ابو جعفر ( محمد تقى عليه السلام ) برايش متولد نشده بود - به من فرمود : به خدا : كه خدا از من فرزندى بوجود آورد كه حق را با اهلش بوسيله او پا بر جا كند و باطل را با اهلش بوسيله او از ميان ببرد ، بعد از يك سال ديگر ابو جعفر عليه السلام متولد شد ، پس بابن قياما گفتند : آيا اين آيت و معجزه ترا كافى نيست ؟ او گفت : به خدا كه اين آيت بزرگى است ولى چه كنم با آنچه امام صادق عليه السلام در باره پسرش فرموده است ؟ .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٦٦