تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
ام اسلم عرضكرد : پدر و مادرم قربانت يا رسول الله ! من كتابها را خوانده‌ام و پيغمبران و اوصياء را ميشناسم موسى در زمان حيات خود وصيى داشت ( هارون ) و پس از وفاتش وصى ديگرى داشت ( يوشع ) و همچنين عيسى ( وصى زمان حياتش كالب بن يوفنا و وصى پس از وفاتش شمعون بود ) وصى شما كيست اى رسول خدا ؟ فرمود : اى ام أسلم وصى من در حياتم و بعد از وفاتم يكى است ، سپس فرمود : اى ام أسلم ، هر كه اين كار مرا كند ، او وصى منست ، سپس با دست مبارك بسنگريزه ئى كه در روى زمين بود ، زد و آن را با انگشتش ماليد تا مانند آردش كرد ، آنگاه خميرش نمود و با خاتمش آن را مهر كرد و فرمود : هر كه اين كار من كند ، او وصى منست در زمان حيات و پس از وفاتم . من از نزد حضرت بيرون شدم و خدمت امير المؤمنين عليه السلام رسيدم و عرضكردم : پدر و مادرم بقربانت شمائيد وصى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ؟ فرمود : آرى ، اى ام أسلم ، سپس با دستش بسنگريزه ئى زد و آن را ماليد تا مانند آردش كرد ، آنگاه آن را خمير كرد و با خاتمش مهر نمود و فرمود : اى ام اسلم : هر كه اين كار من كند ، او وصى منست . من نزد حسن عليه السلام آمدم و او هنوز كودكى نابالغ بود ، عرضكردم : آقاى من تو وصى پدرت هستى ؟ فرمود : آرى ، اى ام اسلم و با دست سنگريزه ئى را برداشت و مانند كار آن دو حضرت انجام داد ، من از نزدش بيرون آمدم و نزد حسين عليه السلام رسيدم و سنش بنظرم كوچك ميرسيد - به او عرضكردم : پدر و مادرم بقربانت تو وصى برادرت هستى ؟ فرمود : آرى ، اى ام أسلم ! سنگريزه ئى من ده ، آنگاه مانند كار آنها انجام داد .