مفصّله او كرد ، و جميع اسماء و مظاهر روحانى و جسمانى در وى ديده شد . و از اين سبب است كه با همه چيز در مظاهر انس مىگيرد . امّا وجه دوم ، حق - جلّ ( 1 ) و علا - چون از ذات خود به ذات خود تجلَّى فرمود ، جميع اسماء و صفات خود ( 2 ) در ذات خود مشاهده كرد . خواست تا مجموع را در حقيقتى چون مرآت مشاهده فرمايد ، حقيقت محمّدى را كه انسان كامل بود ، ايجاد ( 3 ) كرد در ( 4 ) حضرت علم خود ، و به نظر لطف در وى نگريست ، و حقايق عالم را به طريق اجمال بديد و باز در حضرت عين كه عالم شهود ( 5 ) است او را و آن چه ( 6 ) تبع وجود او ( 7 ) بود - از ( 8 ) حقايق عالم - وجودى مفصّل بخشيد . پس جمله اعيان ثابته گشتند ، و وجود محمّد - صلَّى الله ( 9 ) عليه و سلَّم - عين اول بود كه « اول ما خلق الله نورى » . اينجا ( 10 ) بدانى كه چرا انسان كامل همچو انسان عين آمد ، كه همه به دو ديده شد ، و او سبب وجود همه گشت .
* متن
فهو الإنسان الحادث الأزليّ و النّشء ( 11 ) الدّايم الأبدىّ - و الكلمة الفاضلة الجامعة .
* شرح
امّا ازليّت او به اعتبار وجود علميست ( 12 ) كه ازلا در ذات حق بود ، ليك ازليّت حق را صفتى سلبي است ، كه نفى اوليّت كند از وجود حق . يعنى وجود او را افتتاح از عدم نيست ، و ازليّت مرا رواح را صفتى ( 13 ) ايجابيست كه فايده دوام وجود آن دهد به دوام حق . و امّا [ كلمهء ] « فاصله » به اعتبار آن كه او را مراتب ( 14 ) است در مرتبه اى به صفت يگانگى موصوف ، و در مرتبه اى به سمت كثرت معروف . و امّا كلمهء « جامعه » ، به اعتبار آن كه محيط ( 15 ) است بر جميع حقايق علمى و عينى .
هامش
( 1 ) د : جل جلاله . س : جلاله .
( 2 ) د : خود را .
( 3 ) س : او به آن ايجاد كرد .
( 4 ) س : از حضرت . د : علمى .
( 5 ) س : شهودست . د : شهودست و آن چه .
( 6 ) س : فاتحه تبع .
( 7 ) د ، س : اوست .
( 8 ) س : در حقايق .
( 9 ) و : صلعم .
( 10 ) س : از اينجا بدانى كه انسان .
( 11 ) و : النشاء .
( 12 ) د ، س : علمى است .
( 13 ) د : صفتى است ايجابى .
( 14 ) د : مراتبست .
( 15 ) س : مشتمل .