في أمر آخر يكون له كالمرآة فإنّه يظهر ( 1 ) له نفسه في صورة يعطيها المحلّ المنظور فيه ممّا لم يكن يظهر له من غير وجود هذا المحلّ و لا تجلَّيه له .
* شرح
ضمير « له » راجع به محلّ است . اين جواب است از سؤال مقدّر گويى سايلى پرسيد كه : الله - تعالى - پيش از آفرينش عالم و آدم بصير بود ، پس چگونه چيزى را كه مىديد ، خواست تا ببيند ؟ فرمود : كه ، ديدن چيزى نفس خود را به خود در خود ، چنان نباشد كه ، ديدن نفس خود در چيزى ديگر ، كه ، آن چيز مانند ( 2 ) آينه باشد او را و حقّا كه آينه را خاصيّتى است كه ظاهر مىگرداند مر بيننده ( 3 ) را نفس او ، چنانچه اوست . در صورتى كه محل منظور فيه ، كه ، آينه ( 4 ) است ، نمايندهء آن صورت ( 5 ) است ، چنانچه آن صورت ( 6 ) است ، و آن صورت چنانچه آنست ظاهر نشدى ( 7 ) ، اگر نه وجود آن محل منظور فيه بودى و نه حق و نه هيچ صورت نيز تجلَّى كردى به آن محلّ و اگر كسى گويد بنا بر اين تقدير لازم آيد كه استكمال حق به غير بوده باشد ؟
گو ( 8 ) : هم مرآت كه مظهر و مجلى است ، مطلقا غير نيست . و از اينجا گفت : « يكون له كالمرآة ( 9 ) » و نگفت : « يكون له مرآة » . زيرا كه مرآت نيز به خود وجودى متحقّق ندارد ، بل كه اصل جميع تعيّنات وجود مطلق است .
* متن
و قد كان الحقّ - سبحانه ( 10 ) - أوجد العالم كلَّه وجود شبح مسوّى لا روح فيها ( 11 ) ، فكان كمرآة غير مجلوّة . و من شأن الحكم الإلهيّ أنّه ما سوّى إلَّا ( 12 ) و لا بدّ أن يقبل روحا إلهيّا عبّر عنه بالنّفخ
هامش
( 1 ) د : تظهر .
( 2 ) د ، س : مانند آن آينه .
( 3 ) د : مر بينندهء نفس او .
( 4 ) د ، س : آيينه .
( 5 ) و 6 - د ، س : صورتست .
( 6 ) - د ، س : صورتست .
( 7 ) د : نشد .
( 8 ) د ، س : گوييم كه .
( 9 ) د ، س : كمرآة .
( 10 ) د ، س ، و : « سبحانه » ندارد .
( 11 ) د ، س ، ح : فيه .
( 12 ) ع : الا و يقبل .