و مشيّت را مقيّد ( 1 ) گردانيد به اسماء حسنى ، و ( 2 ) اسماء را به « الَّتي لا يبلغها الإحصاء » تا ( 3 ) بدانند كه مراد اسماء كليّه و جزئيّه نامتناهيست ( 4 ) نه كليّات متناهيه ( 5 ) ، كه آن نود و نه نامست ( 6 ) .
* متن
و إن شئت قلت أن يرى عينه ، في كون جامع يحصر الأمر [ كلَّه ] ، لكونه متّصفا بالوجود ، و يظهر به سرّه إليه :
* شرح
مراد از اعيان يا اعيان ثابته است ، و آن صور حقايق اسماى الهيست ( 7 ) ، كه در حضرت علميست ( 8 ) يا خود نفس اسماى الهيست ( 9 ) ، كه ارباب ماهيات و اعيان خارجىاند يا خود اعيان خارجى مراد ( 10 ) است يا خود ديدن عين مراد بود ، كه ، همه يكيست ( 11 ) . چرا كه جميع حقايق ، در حضرت احديّت ، عين ذات ( 12 ) است و در واحديّت ، از وجهى عين و از وجهى غير . و مفهوم اين جمله آنست كه : حق - تعالى - به ذات خود ، مشاهد ذات و صفات و افعال خود بود ، به حكم اوليّت و باطنيّت . پس خواست تا به حكم ظاهريّت و آخريّت مشاهدهء آن فرمايد ، در مظاهر تا اول به آخر و ظاهر به باطن رسد . و مظهر ( 13 ) اين جمله و مرآت آن انسان بود كه به جهت نسبت جمعيّت وجودى ، استعداد اين معنى داشت ، كه به وجود وى سرّ حق ، بر حقّ ، ظاهر گردد ، و غيب مطلق ، در مشاهد ( 14 ) شهادت مطلقه - عيان گردد . پس ايجاد وجود انسانى از براى اين معانى فرمود ، تا ، آينهء جمال نماى باشد .
* متن
فإنّ رؤية الشّىء نفسه بنفسه ما هي مثل رؤيته نفسه
هامش
( 1 ) س : قيد كرد .
( 2 ) د ، س : « و اسماء را . . . الإحصاء » . ندارد .
( 3 ) س : « تا . . . الحسنى » ندارد . د : تا معلوم شود .
( 4 ) د ، س : لا متناهيست .
( 5 ) س : متناهيه است .
( 6 ) د ، س : نام است .
( 7 ) د : الهى است .
( 8 ) س : علمى يا خود .
( 9 ) د : الهى است .
( 10 ) س : مرادست .
( 11 ) س : يكى است .
( 12 ) د ، س : ذاتست .
( 13 ) س : مظهر اين و مرآت .
( 14 ) د : مشاهده .