و أمّا من لا يؤثر الوهم فيه فهو بعيد عن هذه المسألة .
* شرح
اين جواب سؤال مقدّر است : كه چون معلوم شد ، اسماى ( 1 ) الهيّه و اعيان كونيّه همه از ( 2 ) رحمت پيدا شد ، و رحمت را در خارج وجود نيست پس ، چگونه چيزى كه آن معدوم العين باشد مؤثّر گردد در ( 3 ) اعيان اشيا ؟ فرمود كه صاحب فهم سليم داند كه باطن منبع جميع اشياست و هر چه در ظاهر وجودى دارد ، از باطن است و ظهور عالم من حيث الأسماست و اسماء ذاتست ( 4 ) با صفات ، و صفات را در خارج وجود نيست . پس اگر مؤثّر ذات ( 5 ) است ، به حسب صفات است كه آن را عينى ( 6 ) در خارج نيست ، و اگر صفات ( 7 ) است همان و مظاهر اسما كه اعيان ثابتهاند رايحهء وجود ( 8 ) نيافتهاند . پس محقّق گشت كه مؤثّر در وجود آن چيزيست كه او را در خارج وجود ( 9 ) نيست . پس تنزّل ( 10 ) كرد و گفت : اگر موجودى مؤثّر يا بى ، آن اثر او نيز نباشد إلَّا به حكم معدوم . چنان كه سلطان در مظاهر ( 11 ) ما دام كه سلطنت او ، كه امر معقولست ( 12 ) ، متحقّق است ، احكام او نافذ و امر او جارى ( 13 ) است در ميان رعايا ، و اگر چه ( 14 ) كودكى است كه به سن تميز نرسيده است و چون آن حقيقت معقول ( 15 ) ازو نقل كرد به ديگرى ، معزول شد از سلطنت با آن كه موجود است ، حكم او هيچ نفاذى ندارد . پس معلوم شد كه سلطنت امرى معنوى بود ، و در خارج آن را وجودى محسوس نبود ، و اين ( 16 ) كه بود كه مؤثّر بود ؟ و اين مسأله به تحقيق
هامش
( 1 ) د ، س : كه اسماى .
( 2 ) س : همه را رحمت .
( 3 ) س : و اعيان .
( 4 ) د : ذات است .
( 5 ) د ، س : ذاتست . . . صفاتست .
( 6 ) د : در خارج عينى .
( 7 ) د ، س صفاتست .
( 8 ) د ، س : وجود خارجى .
( 9 ) س : عينى نيست .
( 10 ) و : تنزّل گفت .
( 11 ) د ، س : در ظاهر .
( 12 ) س : معقول است .
( 13 ) د ، س : جاريست .
( 14 ) س : اگر چه كودك است بس تميز . . . د : كودكيست .
( 15 ) د : معقوله .
( 16 ) د ، س : و آن بود كه مؤثّر بود .