قوله « و الأمر واحد » . يعنى جملهء اين امثله كه گفتيم همه را چون ( 1 ) ظهور واحد دان در اعداد ، كه در هر مرتبه اى ( 2 ) واحد است به حقيقت و واحد ( 3 ) نيست به تعيّن .
* متن
فمن ( 4 ) الطَّبيعة و من الظَّاهر منها و ما رأيناها نقصت بما ظهر منها و لا زادت بعدم ما ظهر ؟ و ما الَّذي ظهر غيرها : و ما هي عين ما ظهر لاختلاف الصّور بالحكم عليها : فهذا بارد يابس و هذا حارّ يابس : فجمع باليبس و أبان به غير ذلك . و الجامع الطَّبيعة لا ، بل العين ( 5 ) الطَّبيعة .
* شرح
يعنى طبيعت كه باشد ؟ جز ( 6 ) اثر وجود حق . و آن كه از طبيعت ظاهر شود ( 7 ) كه باشد ؟ جز افراد طبيعت . و از طبيعت نه به ظهور هيچ كم گردد و نه به عدم ظهور هيچ زيادت شود . و چه چيز است كه از طبيعت ظاهر شد غير از طبيعت ؟ و نيست طبيعت آن چه ظاهر شد ( 8 ) . چرا كه طبيعت حقيقتى ( 9 ) واحدة است . و آن چه ازو ظاهر شد مختلف است . مثلا مىگوييم ( 10 ) : فلان چيز سرد و خشك است ، و فلان چيز گرم و خشك است ( 11 ) ، پس بينهما جامع ( 12 ) يبس است . و در وى تنبيه است به اصل جامع ، و حرارت و برودت مميّز گشت آن را از يك ديگر . و در ( 13 ) وى تنبيه است بر فرعيّت ، و حال آن كه جامع ميان ( 14 ) جميع صور طبيعت است . بلكه آن عين واحدهء
هامش
( 1 ) س : ظهور چون .
( 2 ) د ، س : مرتبه .
( 3 ) د : و وحدانيّت .
( 4 ) س : فمنّا .
( 5 ) و : عين .
( 6 ) س : جز از وجود حق .
( 7 ) د ، س : شد .
( 8 ) س : نشد .
( 9 ) د ، س : حقيقت . د : واحد .
( 10 ) د : مىگوييم .
( 11 ) س : « است » ندارد .
( 12 ) د ، س : يبس جامع شد . س : يابس .
( 13 ) د : دورى .
( 14 ) س : در ميان .