نسبتاند در سه حضرت كه معقولند ( 1 ) في نفسها و باقىاند على حالها ، نه موجودند و نه معدوم ، به خلاف ديگر حقايق معقوله ( 2 ) كه ايشان متّصفند : إمّا بالوجود و إمّا بالعدم .
اما وجود ( 3 ) صفتيست ( 4 ) شامله ذات متعاليه را ، و امكان ممكنات را ، و امتناع ممتنعات را . و اين حضرات سه گانه را مفاتيح غيب مىخوانند ( 5 ) .
امّا حضرت امكان خزانه ايست ( 6 ) كه هر چه دروست از اعيان ثابته طلب ( 7 ) آن مىكند كه آن را از وجود علمى به وجود عينى - كه ( 8 ) محل ولايت و تصرّف اسماى حسنى است - بيرون آرد . و آن متقاضيان را ممكن الوجود خوانند ( 9 ) .
امّا حضرت امتناع خزينه ايست كه هر چه در وى ( 10 ) است ، از حق طلب آن مىكند كه او ( 11 ) را در غيب ذات خود يا در ( 12 ) غيب علم خود باقى دارد ، و در وجود خارجى موجود نگرداند . تا هيچ اسمى از اسماى ظاهره ( 13 ) [ را ] بر ايشان سلطنت و ولايت نبود . و نام آن طالبان كه درين خزانه است ( 14 ) ممتنع الوجود است .
امّا در ( 15 ) حضرت وجوب خزينه ايست كه منبع افاضت است و جميع حضرات ، استفاضهء ( 16 ) مطالب از آن حضرت كنند .
پس ممكنات نزد اين طايفه شئون حق باشند در ( 17 ) غيب ذات ، و اسماى حق باشند در عين ذات و اسم غيريّت بر ممكنات ( 18 ) از جهت تعيّن آن اطلاق كنند .
و از آن سبب كه محتاج است به ظهور در خارج به موجدى ، او را ( 19 ) غير گويند ( 20 ) .
هامش
( 1 ) د ، س : معقولند .
( 2 ) س : معلوله .
( 3 ) د : وجوب . س : وجوبى .
( 4 ) د ، س : صفتى است .
( 5 ) س : خوانند .
( 6 ) د ، س : خزينه ايست .
( 7 ) د ، س : طلب مىكند از حق .
( 8 ) س : كه آن را .
( 9 ) د ، س : گويند .
( 10 ) د ، س : درويست .
( 11 ) س : كه اول .
( 12 ) د : يا در علم غيب .
( 13 ) د ، س : ظاهر .
( 14 ) د : خزينهاند . س : خزينه ايست .
( 15 ) د ، س : امّا حضرت .
( 16 ) س : افاضه و استفاضه مطالبه .
( 17 ) د : از غيب .
( 18 ) د : و ممكنات .
( 19 ) س : كه او را .
( 20 ) د : خوانند .