چنانچه ( 1 ) آفرينش حوّا به آدم ( 2 ) بود . چون اول مولود مذكَّرى و مؤنّثى بود ، آخرين مولود هم مذكَّرى و مؤنّثى بود ( 3 ) و مراد از قيامت ، قيامت كبرا است كه در آن روز عالم همه در حق فانى گرديد ( 4 ) و فناى ايشان سبب وصال ايشان گردد .
امّا نسبت با عالم صغير ، آدم روح كلَّى ( 5 ) بود كه همهء أرواح اولاد ويند . و شيث روح جزويست كه متعلق به بدن است . و مراد از مولود آخرين قلب است كه حامل اسرار روح است ، و اوست كه مظهر مرتبهء جمع است كه وراى آن هيچ مرتبه نيست ، و اين جمعيّت در آخر مقامات سالك حاصل مىشود . و مراد از خواهر وى درين نشأت انسانيّت ، نفس حيوانيّت ( 6 ) است ، كه پيش از قلب متولَّد گشته ( 7 ) است و در ولادت او ، كه اول ظهور وى ( 8 ) است . مطيع نفس است . پس ( 9 ) قوّت شهوت و غضب ، كه هر دو به مثابت دو ( 10 ) قدماند مر نفس را ، كه در ميادين لذّات و فلوات مألوفات و استيفاى شهوات ، به آن مىپويند ( 11 ) . و چون دل به تربيت روح كلَّى ، از شير علم لدنّى نشو و نما گرفت و به ( 12 ) سنّ تميز ميان ظاهر و باطن رسيد و به حدّ بلوغ ( 13 ) معارف حقيقت در آمد ، چنان كه نفس داعى او بود به شهوات و لذّات نفسانى ، او داعى نفس گردد به معارف حقايق و معانى . و چون زمان استعدادات به آخر رسد ، و اوان قابليّت منقضى شود ، در نفس اثر اجابت آن پديد آيد ، و علَّت عقم در رجال و نساء ، قواى فاعله و منفعله سرايت كند ، و هيچ موجود از ايشان در وجود نيايد كه به مرتبهء دل رسد . و چون حق - عزّ و علا - قبض اين دل كند به تجلَّى ذاتى ، تا در تحت اشعّهء ( 14 ) جمال فانى گردد و مؤمنان زمان وى ، كه قواى روحانى ( 15 ) و قلبىاند در آن تجلَّى فانى
هامش
( 1 ) س : چنان كه .
( 2 ) د ، س : آدم چون .
( 3 ) س : باشد .
( 4 ) س : چند صفحه افتادگى دارد .
( 5 ) د : كلَّيست .
( 6 ) د : حيوان .
( 7 ) د : گشته و در .
( 8 ) د : ويست .
( 9 ) د : بسبب .
( 10 ) د : قدمند .
( 11 ) د : مىكنند .
( 12 ) د : و بس .
( 13 ) د : بلوغ حقيقت .
( 14 ) د : اشعهء تجلَّى جمالى .
( 15 ) د : « و » ندارد .