تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
* شرح عالم را شهادت از آن خواند ( 1 ) ، كه او عين ( 2 ) آنست كه ديده مىشود . و انسان را غيب از آن سبب خواند ( 3 ) كه از وى جز ( 4 ) جسدى كه آن ( 5 ) نيز از اجزاى عالمست ( 6 ) ديده نمىشود ( 7 ) ، و آن باطن كه سرّ ( 8 ) و حقيقت وى است نمىتوان ديد . و أرواح نيز ( 9 ) از عالم كبير است ، و همه را شهادت گفت زيرا كه هر فيض ( 10 ) كه از ذات متعاليه بر أرواح فايض مىشود به واسطهء حقيقت انسانيّت است كه « اول ما خلق الله نورى » . امّا حجاب ( 11 ) سلطان از جهت آن كه او ( 12 ) نايب خليفهء حقيقت است در شهادت و مظهر او از نظرها غالبا در حجاب مىباشد ، و از منعت او همه كس ديدن ( 13 ) او نمىتواند . ديگر آن كه سرّ سلطنت كه نفس سلطان به آن سلطان مىگردد ، مستفيض از خليفهء حقيقت است ، و او دايما در غيب است ، اين سرّ سلطنت هم در غيب مىباشد ( 14 ) و كس ( 15 ) نمىداند كه در كدام نفس به ظهور خواهد آمد . * متن و وصف الحقّ نفسه بالحجب الظَّلمانيّة و هي الأجسام الطَّبيعيّة و النّوريّة ، و هي الأرواح اللَّطيفة . فالعالم بين كثيف و لطيف و هو عين الحجاب على نفسه . * شرح ضمير ( 16 ) در « و هو » شايد كه عايد به عالم باشد ، و شايد كه عايد به حق باشد . امّا از جهت ( 17 ) آن كه عايد ( 18 ) بود به عالم روشن است از لفظ . امّا از جهت آن كه
هامش
( 1 ) س : خوانند . ( 2 ) س : عين است و ديده مىشود . ( 3 ) د ، س : گفت . ( 4 ) س : هر . ( 5 ) س : او نيز . ( 6 ) د ، س : عالم است . ( 7 ) س : ديده مىشود . ( 8 ) د : سروى است . ( 9 ) د : نيز هم . س : هم . ( 10 ) د ، س : هر فيضى . ( 11 ) د ، س : احتجاب . ( 12 ) د ، س : آن . ( 13 ) د ، س : ديدن نمىتواند . ( 14 ) س : باشد . ( 15 ) د ، س : و كسى . ( 16 ) س : ضمير و هو . د : در هو . ( 17 ) د ، س : وجه . ( 18 ) د : عايد به عالم بود .
شرح فصوص الحكم — صفحة 50 | جليل مسگر نژاد / خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )