فسخ ، چنان كه شأن أغلب شروط اين است كه تسلط به فسخ حاصل مىشود .
ومعهود از شرط هم اين است . ودور نيست كه بگوئيم كه روايت هم ظاهر در اين
است هر چند بعضي ادعا كرده اند كه ظاهر در أول است . ووجه ظهور در آنچه ما
گفتيم اين است كه مراد از كلمه " أحق " سزاوارتر وأولى به تصرف ، باشد . يعنى هر
تصرفى كه خواهد بكند . خواهد مالك شود ، وخواهد آن را به حال خود بگذارد .
وراه خيال ديگران گويا اين باشد كه كلمه " أحق " از بابت " أولو الارحام بعضهم
أولى ببعض " باشد . واين خلاف ظاهر لفظ است هر چند گاهى در آن معنى هم
استعمال مىشود ، بلى آن سخن خوب است هر گاه حديث را دليل قول به بطلان
شرط بگيريم ، واز كلمهء " يرجع ميراثا " به تأويلى كه گذشت اين معنى را بفهميم .
وتو دانستى كه اين نيز خلاف ظاهر است . ومراد از آن حال بعد وفات است ، نه حال
حيات .
وبدان كه : لفظ حاجت را در روايت ، بعضي به استحقاق زكات تفسير كرده اند ،
چون أو را محتاج مىگويند . وبعضي گفته اند كسى است كه قاصر باشد مال أو از
قوت يك شبانه روز . وبعضي به اينكه سؤال كند از غير . واظهر رجوع به عرف است
كه در عرف بگويند كه فلانى محتاج است به اينكه در اين وقف تصرف كند . پس
گاه است كه مستحق زكات است واز شأن أو زكات گرفتن است وبي مضايقه است
در آن ، وكسى هم هست كه همه سأله از وجه زكات كفايت أو را مىدهند ، در عرف
أو را نمىگويند محتاج است به تصرف در اين وقف . وگويا غافل شده اند از اينكه
در حديث كلمه " إليها " بعد " احتجت " مذكور است ، وفرق است ما بين حصول
نفس احتياج وحصول احتياج به تصرف در شئ خاص .
وبدان كه : صحت اين شرط منافاة ندارد با " اشتراط تنجيز " كه در وقف شرط
شده است . وظاهرا خلافي هم در آن نيست . وتنجيز دو معنى دارد : يكى آنكه
معلق نكند وقف را به شرط يا وصف . مثال أول " وقف كردم اين را اگر زيد آمده
باشد " . و [ مثال ] دوم اينكه " وقف كردم اين را اگر آفتاب طالع شود " . كه آمدن زيد
ممكن است كه در ظرف حصول بيابد وممكن است كه نيابد ، بخلاف طلوع آفتاب
كه جزما طالع خواهد شد . واما اگر بگويد " وقف كردم اين را اگر امروز جمعه
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: الميرزا القمي
ص٩٤