تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
واما دليل ابن زهره : پس اين است كه ملك منتقل شده است از واقف ، وعقد وقف شامل ورثه موقوف عليه نيست . ومقصود واقف هم نقل به آنها نيست . وصرف به " وجوه بر " أقرب أشياء است به مقصود واقف . وضعف اين قول ظاهر است . وبدان كه : خلاف كرده اند در اينكه بنابر قول به رجوع به ورثه واقف ، آيا معتبر ورثه أو است در روز انقراض موقوف عليه مثل " ولاء " ؟ يا مراد ورثه أو است از روزى كه مرده است ، وهمچنين به ترتيب پائين مىآيد تا روز انقراض - ؟ وثمره خلاف ظاهر مىشود در جايى كه واقف بميرد ودو پسر داشته باشد ، وبعد از آن يكى از پسرها بميرد واز از پسرى بماند پيش از انقراض موقوف عليه . پس بنابر قول أول بايد به همان پسر باقي مانده داد ، وبنابر قول دوم أو وپسر برادرش هر دو شريك اند . شهيد ثاني در مسالك ترجيح قول أول داده . وشهيد در دروس قول أول را نقل كرده به عنوان " قيل " وقول ثاني را بر سبيل احتمال ذكر كرده ، وظاهر أو " توقف " است ، مثل شهيد ثاني در شرح لمعه . ومقداد در تنقيح تقويت قول ثاني كرده . وشايد اين قول أرجح باشد ، چون ملك از واقف بالكلية منتقل نشده وحق آن متعلق است به آن مال وهمان حق به وارث أو در حين موت منتقل مىشود وهمچنين تا زمان انقراض موقوف عليه . بيش از اين نيست كه مادامى كه موقوف عليه منقرض نشده ممنوع اند از تصرف . حمل بر " ولاء عتق " قياسي است مع الفارق . مطلب چهارم : هر گاه كسى ملكي را وقف كند بر خود ، باطل خواهد بود . خواه بعد از خود كسى را ذكر كند كه وقف بر أو صحيح باشد ، يا نه ، اما بطلان وقف نسبت به خود أو : پس در آن خلافي ظاهر نيست ، وابن إدريس دعوى اجماع بر آن كرده است ، وظاهر تذكره هم اين است . ودر مسالك نفى خلاف كرده ، بلكه از تذكره ظاهر مىشود كه جايز نيست كه شرط كند واقف كه بخورد چيزى از ميوه هاى آن وقف ، يا منتفع شود به آن . وخلافي نقل نكرده مگر از بعض عامه . وبعض اخبارهم دلالت دارد بر اين . مثل روايت علي بن سليمان بن رشيد ، وروايت طلحه بن زيد . وصاحب كفاية استدلال به دو حديث صحيحي ( كه بعد ذكر خواهيم كرد ) نموده ودلالت آن ممنوع است . و