تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
به جهت آنكه ترك موقوف عليه غالبا مورث جهالت در مدت وموقوف عليه ( هر دو ) هست . پس گويا جهل بحت است . وبنا بر اين ، وجه استدلال شيخ به روايت محمد بن الحسن الصفار بر " اشتراط تأبيد وبطلان توقيت " نيز واضح مىشود . به جهت آنكه امضاى وقوف به حسب جعل واقف ممكن نيست الا در آنچه مجهول بحت نباشد ، ودر آنجا ممكن نيست عمل به مقتضاى وقف واقف . پس گويا مراد امام ( ع ) اين است كه بنابر هر يك از هر دو قول كه نقل كرده است محمد بن الحسن ، وقف صحيح است ، وبه مقتضاى آن بايد عمل كرد . هر چند به عنوان حبس باشد . پس از اينجا معلوم شد كه مذهب شيخ در مسأله أولى ، يعنى توقيت مدت معنين ، بطلان است . ودر مسأله دوم ، يعنى هر گاه موقوف عليه ممن ينقرض غالبا باشد صحت است . وبدان كه : آنچه شهيد ثاني ( ره ) در مسالك گفته است در آخر كلام ، در نظر حقير تمام نيست . به جهت آنكه بنا بر اينكه در وقف حقيقي دوام وتأبيد شرط باشد ، چنان كه قطع كرده است به آن در اينجا ، وظاهر هم اين است چنان كه بيان كرديم ، پس اگر بحث وكلام در صورت ملاحظه قصد است ، كه اگر قصد وقف حقيقي كرده باطل است جزما . واگر قصد حبس كرده ، در آن خلاف است بعضي گفته اند صحيح است وبعضي گفته اند باطل ، پس نزاع در اين صورت در يكى از دو چيز خواهد بود : يا اينكه أصل عقد حبس ، مشروع است وصحيح است يا نه ؟ - ؟ يا اينكه بر فرض تسليم صحت ( چنان كه ظاهرا در آن خلافي نيست ) آيا با اين لفظ مجازى مىتوان عقد حبس را به عمل آورد يا نه ؟ - ؟ يعنى به لفظ " وقف " با قرينه توقيت . واينها هيچ يك لايق بحث علما نيست . اما أول : پس به جهت عدم خلاف در آن ظاهرا . واما ثاني : پس به جهت آنكه شكى نيست كه اين لفظي است مجازى با قرينه . واستعمال آن در معنى مجازى با قرينه ، محل اشكال معتد به ، نيست . وتحقيق در نزد حقير اين است كه بايد نزاع در مجهول الحال باشد . يعنى جائى كه شخصي گفته باشد " وقفت دارى على الفقراء سنة " ومرده باشد . نمىدانيم كه آيا مراد أو وقف حقيقي بوده يا حبس . يا آنكه خود در حيات است ولكن به خاطر ندارد