تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
آيا وقف " منقطع الاخر " است به اين معنى كه ديگر بعد از أولاد شرط نكرده است كه اگر أولاد منقرض شوند وقف باشد بر ساير طلبه علوم ؟ يا شرط كرده است ؟ . وبه هر حال ، اگر معلوم باشد كه مقصود مطلق انتفاع است هر چند به اجاره باشد ، پس مىتوان از ايشان اجاره كرد ومنتفع شد ، ومادامى كه أولاد باقي است ايشان را منع از انتفاع نمىتوان كرد . وايشان را بايد منع كرد از بيع . وحاكم شرع بايد مراقب ايشان باشد . وهمچنين مؤمنين از باب نهى از منكر . وهر گاه مقصود واقف منتفع شدن به مطالعه ودرس بوده ، در اين صورت اگر از ما بعد أولاد ساكت است ، از دو حيثيت منقطع الاخر است يكى از حيثيت عدم ذكر ما بعد أولاد بر فرض انقراض ايشان . ويكى از حيثيت عدم قابليت انتفاع بر فرض بقاى أولاد . واما حاكم صورت أولى كه ساكت از ما بعد است ، پس ( چون حقيقتا هنوز آخر منقطع نشده كه اين را داخل انقراض موقوف عليهم كنيم ورجوع كنيم به اقوالى كه در منقطع الاخر ، هست ) مىگوئيم كه ظاهر اين است كه مندرج مىشود مسأله تحت مسأله " بطلان مصلحت وقف " كه فقها ذكر كرده اند كه مصروف مىشود در مطلق وجوه بريا اينكه ملاحظه أقرب به مقصد واقف را ، مىكنند . پس بنابر اين مىتوان داد آن كتاب ها را به ساير طلبه وعلما كه منتفع شوند . وهر گاه من بعد در ميان أولاد كسى به هم رسد كه آن قابليت را داشته باشد ، باز عود مىكند وقف بر حال سابق . به جهت آنكه واجب است عمل به شرط واقف وبيرون رفت از اين ، آن زمان قليل به دليل ، وباقي مانده باقي بر حال خود . وشهيد ثاني ( ره ) در مسالك اشاره به اين معنى كرده در آخر مسأله " بطلان مصلحت وقف " . واز آنچه گفتيم حكم صورت ثانيه ظاهر مىشود به طريق أولى . يعنى جواز منتفع شدن موقوف عليه ما بعد أولاد ، أولى به ثبوت است ، نه استرداد از ايشان ، ورجوع به أولاد بعد حصول ولد قابل مستعد . زيرا كه در اين معنى اولويت ممنوع است اگر چه ظاهر ثبوت حكم به جواز استرداد است به مقتضاى شرط أول .
25 : سؤال : هر گاه كسى وقف كرده باشد ملكي يا باغي را بر مسجدى ، يا حمامى ، وآن مسجد يا حمام بالمرة خراب شده واميد آبادي هم به آن نيست . آيا