تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
348 : سؤال : در نكاح متعه اتصال به زمان اجراى صيغه ، شرط است يا نه ؟ ودر صورت عدم اشتراط زن مىتواند در بين آن متعه ديگرى شود يا نه ؟ وهبه جز أول مدت به شرط بقاى جز آخر آن بر حالت خود ، صورت دارد يا نه ؟ جواب : اظهر وأقوى اشتراط اتصال مدت است به زمان عقد . واطلاق عقد منصرف به اتصال مىشود . ودر صورت تصريح به انفصال ، اظهر بطلان عقد است . وتحقيق اين مطلب را در كتاب مناهج الاحكام كرده أم وهبه جز أول به شرط بقاى جز آخر جايز نيست . وظاهر اين است كه أصل هبه مدت به اين شرط ، باطل باشد . پس نكاح بر حال خود باقي خواهد بود در تمام مدت .
349 : سؤال : شخصي دو زوجه دارد . وهر يك را كه از روز أول به خانه آورده قرارداد جا ومكان جدائى داده . وحال زوج به زوج به زوجه آخرى مىگويد ( آن روز كه بناى جا ومكان جدائى گذاشتم آن روز قوه گذرانيدن دو خانه جدا را داشتم وحال زوجه ها بايد در يك جا ويك مكان با يكديگر سازش نمايند ) . وزوجه مىگويد كه ( من از آن زوجه تشويش وبيم جان دارم وبا أو سازش نمىتوانم بكنم به هر جا كه بگوئى بيايم وبروم ومطيعه وفرمانبردارم ودر پيش آن زن نمىآيم ) . وحال به اين علت مدت پنج سال است كه زوج نفقه وكسوه به زوجه نمىدهد ومى گويد تو ناشزه اى . آيا در صورت بيم جان كه يقين دارد كه آن زن قصد هلاكت را دارد ، مىتواند پهلوى آن زن بنشيند ؟ آيا موافق قانون شريعت نبوي ( ص ) چه صورت دارد ؟ كيفيت را مرقوم فرمايند . جواب : سكنائى كه بر زوج واجب است از براي زوجه ، بايد در خور زي وحال وتعارف زوجه باشد . وزوجه را مىرسد كه مطالبه سكناى على حده كند كه به غير زوج كسى در نزد أو نيايد . خواه خبوى أو باشد خواه أقارب زوج وخواه غير آنها . وزوج نمىتواند أو را الزام كند كه با خبوى خود در يك خانه به سر ببرد . خصوصا با بيم هلاك . وبه هر حال يا حصار جدائى بايد باشد هر گاه زوجه أهل اين معنى باشد ، يا يك حجره معينه در حصارى كه مرافق على حده داشته باشد ، يعنى راه آمد وشد آب وخلا وغيره هر گاه به همين قدر كفايت شود . وأقل مراتب اين كه حجره على حده داشته باشد . وبهانه زوج كه ( من طاقت اخراجات على حده ندارم چون در سر يك سفره نان خوردن خرج آن كمتر است ممكن است ، اما دو جا كردن مقدور من نيست ) هر گاه اين عذر واقعي است منتهاى آن اين است كه با وجود عجز زوج از جدا كردن ، اين زوجه
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 560 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي