[ مراد ] امتناع ابدى است ، در عقد لازم [ هم حاصل نمىشود ] چون ممكن است رجوع به
عقد جديد ، يا به ميراث . وادعاى اين كه مراد اين است كه ( بايد امتناعى باشد كه خود
مستقل نباشد در رجوع ودر عقد جديد محتاج است به رضاى مشترى به نقل ثانيا ، يا به
موت أو ) ، دعوائى است خالى از بينه .
وهم چنين دعوى اين كه ( متبادر از نص اخراج به عقد لازمى است ) ، محل منع است .
خصوصا با ملاحظه تمثيل به هبه كه افراد متزلزله أو اگر بيشتر از لازمه نباشد كه كمتر
نيست . خصوصا به ملاحظه اين كه در صحيحه عبد الله بن سنان فرموده است ( فان وهبها
لولده يجزيه ) كه هبه به ولد [ را ] كه از افراد لازمه شايعه است فرد خفى قرار داده اند كه
فرمود مجزى است . كه از آن ظاهر مىشود كه به أجنبي دادن أولى واظهر است . ووجه
خفا گويا اين باشد كه چون هبه به ولد در عرف أغلب اين است كه در توى خانه باشد
ودر حكم مال پدر باشد پس گويا هنوز از خود جدا نكرده .
واما روايت عبد الغفار طائى كه بعد از امر امام ( ع ) به اخراج از ملك سؤال كرد كه
اخراج كند به سوى كي ؟ امام عليه السلام فرمود به سوى بعضي از أهل خود . 1 آن هم
محمول به ارشاد است كه ضرور نيست كه از خود جدا كند بلكه همان مسماى اخراج از
ملك كافى است .
وآيا كافى است امرى كه منشأ تحريم شود ، مثل شوهر دادن كنيز ، يا مكاتب
كردن - ؟ ابن فهد ( ره ) در مهذب از تذكره نقل كرده اكتفاى به آن را ( چون اين تحريمى
است كه دفع آن نمىتوان كرد ) ، واز قواعد تردد را ، واز فخر المحققين منع اكتفا [ و ]
اين كه لا بد است كه از ملك خارج شود ، وخود هم اين را ترجيح داده ولكن اكتفا به
كتابت كرده هر چند مشروط باشد . چنان كه مختار تذكره است . واظهر متابعت نص است
كه معتبر خروج از ملك است .
وبنابر اين ساير وجوه حرمت ، بي اشكال كافى نيست . مثل رهن دادن كه بدون اذن
مرتهن حرام است . وهم چنين روزه واحرام وحيض . وهم چنين تحريم به جهت قسم
خوردن ، ورده گفتن ، ودر عده بودن به سبب وطى شبهه .
وبيع بعض آن كافى است ( چنان كه ابن فهد ( ره ) تصريح به آن كرده ) چون منشأ
هامش
1 - همان مرجع : ح 6 .