تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
حكم نباشد . وهم چنين جامه ومملوك ، غرض در همه اين است كه احتمال فساد با وجود عمل آوردن مقتضاى تكليف ، ودلالتى ندارد بر اين كه در أول دفعه هر گاه به گوش أو خورده كه رضاع به عمل آمده بر أو تفحص لازم نيست . يا آن كه بعد از آن هم اگر بشنود سخنى كه احتمال ظاهري از براي أو به هم رسد ، تفحص لازم نباشد . نهايت امر اين است كه فرموده است امام ( ع ) كه بر أو حلال است تا علم به هم رسد كه رضاع به عمل آمده . واين مستلزم اين نيست كه تفحص لازم نباشد . ودر صورت سؤال هم مفروض اين است كه در أول شنيده بود نقل رضاع را ، وليكن به گمان فاسد خود خيال كرده بود كه با تعدد فحل مضر نيست . بلكه تقصير ديگر هم دارد كه تحقيق نكرده كه آيا أولاد مرضعه بر مرتضع مطلقا حرام است يا نه بر فرض تحقق رضاع . پس اين هم يكى از شرايط حليت به سبب نكاح است كه شارع قرار داده ، ومراعاة آن را هم نكرده . پس بنابر اين ، مال حليت در حديث آخرى راجع مىشود به حليت ناشى از أصل برائت . چون بعد از تحقق حليت شرعي ، أصل برائت ذمه است از اشتراط آن به چيز ديگر . مثل حصول احتمال رضاع به سبب قول كسى كه به قول أو رضاع ثابت نشود . وحرمت ثابت نمىشود مگر با حصول علم به رضاع محرم . والحاصل : قبل از ورود شرع ، أصل اباحه أشياء ، خالى از مضرت است تا نهى از شرع برسد . وبعد از آن كه نهى رسيد در بعضي أشياء ، حرام است تصرف در آن . وبعد از آن كه معلوم شد كه بعض أشياء حلال است وبعضي حرام ، لازم است بر كسى كه علم به خصوص محرمات ندارد ، تفحص از حال آن شئ وآن شبهه نفس حكم است . مثل اين كه بعد از آن كه از شارع رسيد كه ( گوشت بعض دواب وطيور حرام است ) . وما نمىدانيم كه حرام آنها كدام است ، نمىتوانيم بدون احتهاد وبذل جهد بگوئيم ( أصل حليت است وتفحص واجب نيست ) . واز اين جهت است كه شارع قواعد قرار داده در غير آنهائى كه به خصوص تنصيص به حرمت آنها كرده ، مثل سباع نبودن ، وصفيف بيش از دفيف نبودن ، وأمثال آن . بلى بعد از تفحص وحصول ظن به اين كه آن شئ از محرمات نيست ، به سبب آن ظن باز راجع مىشود حكم آن به أصل اباحه سابق . وهم چنين در ( شبهه موضوع ) مثل اين كه مىدانيم كه گوشت ميته گوسفند حرام است ، ومذكارى آن حلال . ويا گندم مغصوب حرام است ، وغير مغصوب حلال . وزن مردم حرام است ، وزن خود حلال . ومتراضعين