تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
اما در صورت عرض حال به حاكم : پس يا اين است كه احدى از مؤمنين حسبتا مدعى مىشود وشهود بر واقعه را حاضر مىكند نزد حاكم وشهادت را از صورت ( نفى مطلقه بودن ) به صورت ( اثبات ذات بعل بودن ) بروجه صحيح بيرون مىآورد ، پس ظاهر اين است كه حاكم مىتواند حكم كند به تفريق . وهر گاه احدى [ مدعى ] نشود ، ولكن خود شهود تبرعا بيايند ودر نزد حاكم اقامه شهادت كنند ( كه اين را شهادت بر سبيل حسبه گويند ) يا [ احدى ] مدعى شود ولكن قبل از استشهاد حاكم شهادت بدهند بر اين كه ( ما عالم هستيم به ذات بعل بودن ) ، در اين صورت باز اظهر جواز تفريق است ، وتبرع به شهادت مضر نيست . زيرا كه آنچه اتفاقي است كه تبرع در آن مضر است حقوق محضه آدميين ، است . اما حقوق محضه الهى - مثل شرب خمر وزنا وترك نماز وأوقات بر مصالح عامه مسلمين مثل مسجد وپل وأمثال اينها - وآنچه كه حق تعالى را در آن شركتى هست ، مثل زكات وخمس وحد قذف ووقف بر جماعت منتشرين ( مثل فقرا وفقها ) ويا [ وقف بر ] معين - بنابر قول به انتقال وقف به خدا ، هر چند ضيف است - ومثل عتق . وما نحن فيه هم از جمله آنها است ، پس در اينها خلاف است . واظهر واشهر اين است كه تبرع به آن مضر نيست . به جهت عمومات أدله قبول شهادت در نزد حاكم ، وعمومات اجرا احكام مثل ( الزانية والزاني . . . ) واين كه اين هم مندرج است در امر به معروف ، وغير ذلك ، وخصوص حديث نبوي - ص - ( خير الشهدا الذي يأتي بالشهادة قبل ان تسألها ) . 1 وبه جهت اين كه در اين أمور غالبا مدعى در ميان نيست ، وهر گاه شهادت متبرع مسموع نشود لازم مىآيد تعطيل أكثر اين احكام . خصوصا هر گاه قائل باشيم كه ( متبرع هر گاه در مجلس ديگر مبادرت نكند وصبر كند تا از أو سؤال كنند ، باز مسموع نيست ) چنان كه أحد قولين است در مسأله . وهر چند در حقوق محضه الهى غالبا تخفيف وتسهيل امر ، مرغوب است ، وتعطيل آن مضر نيست . ولكن د ر حقوق مشتركه اين سخن جارى نيست ، وقائل به فرقى د را نظر نيست . با وجود اين كه مىگوئيم كه اين سخن خوب است در جائى كه كسى مطلع نشده باشد مثلا بر زناى شخص به غير همان شهود ، ودر آنجا به ملاحظه ستاريت الهى ، مطلوب
هامش
1 - حديثي است كه در زبان فقها معروف است وعامى است : سنن بيهقى : ج 10 ص 159 ، با مختصر تفاوتى در لفظ .