تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
شهورهم قول ايشان مقدم باشد . پس وجه فرق ما بين مسألتين چه چيز خواهد بود ؟ . وممكن است كه بگوئيم كه در اينجا نزاع در نفس عده نيست . بلكه در زمان وقوع طلاق است وهر چند اين كلام باز راجع مىشود به نزاع در انقضاى عده ، لكن مىتوان منع كرد انصراف اطلاقات أدله [ را ] ( كه دلالت مىكنند بر اين كه حيض وعده با زنان است ) به چنين صورتي ، و ( أصل ) دليل قوى است . پس در صورت عكس كه زوجه ادعاى تأخر وعدم انقضاى شهور كند - به جهت اخذ نفقه - هم قبول قول أو از راه تكيه بر أصل است . نه اين كه امر عده موكول است به أو . هر چند بعضي در اين صورت هم قول زوج را مقدم مىدارند چون طلاق فعل أو است وقول وأو اعرف است به فعل خود . پس در صورت أول يعنى ادعاى زوج تأخر را ، ( فعل أو بودن طلاق ) معاضد أصل مىشود در جانب زوج وسماع قول أو اظهر مىشود . ودر اين صورت زوجه در ادعاى تقدم دليلي ندارد به غير اطلاقات اين كه ( عده با زنان است ) . ودر ثاني كه زوجه مدعى تأخر باشد ، دليل أو أصل است . واحتمال شمول اطلاقات وانصراف آنها به مدعاى أو وضوحى ندارد . ودليل زوج اين كه اعرف است به فعل خود . ومقاومت اين ( ظاهر ) با ( أصل ) مشكل است . وشايد سر منع انصراف اين باشد كه مراد از أدله [ اى ] كه دلالت دارند بر اين كه امر عده با زنان است ، اين است كه امر تازه خلاف معهودى است كه موكول به ايشان شده واين در امر بضع ايشان است چون امر بضع غالبا بر غير ايشان مخفى است . وعمده منظور در اين حكم سر خود شدن ورهائى ايشان است از قيد زوجيت ، واخذ نفقه وأموري ديگر كه لازم آن افتد ، از لوازم اتفاقية وتوابع آن است . پس هر گاه دعوى زوجه بر أموري باشد كه مقتضى رهائى نباشد ، بلكه مقتضى بقاى بر حبس أول باشد ، پس اين امرى نيست كه موكول به آنها شده باشد . بلكه اين امرى است قديمى وثابت بالأصل است . وآنچه موكول مىشود به زنان ومرحمتى مىشود از جانب شارع به ايشان واز خواص ايشان مىشود ، امرى بايد باشد كه امر تازه باشد . واما اين كه ( در صورت ثانيه اين اقراري است بر نفس زن كه عده خود را دراز مىكند مسموع خواهد بود ) آن نيز وقعى ندارد . چون از حيثيت اراده اخذ نفقه ، اقراري است بر غير ومسموع نيست ، پس تعارض حاصل مىشود . واظهر اين است كه متمسك شويم به همين كه متبادر از آن اطلاقات موكول بودن امر عده به زنان از براي مرخص بودن و