تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
با آن زن زنا كرده باشد . بلكه هر چند شباهت به زانى هم داشته باشد . وواجب است كه أو را ولد خود داند . وحرام است بر أو كه أو را از خود نفى كند . وبه مجرد اين كه آن شوهر بگويد كه اين فرزند من نيست ، آن فرزند از أو منتفى نمىشود ، وملحق به أو مىشود ، وميراث از طرفين ثابت است . مگر اين كه ( لعان ) به عمل آيد كه بعد از لعان ، آن ولد از أو منتفى مىشود . واگر در بين لعان هم تكذيب خود كند باز ولد ملحق مىشود به أو . به اين معنى كه ولد از أو ميراث مىبرد ، ولكن أو از ولد ميراث نمىبرد ، وهم چنين قبيله أعمام . بلكه ميراث أو به قبيله أخوال مىرسد هر گاه مادر نباشد . واما هر گاه فرزند از مملوكه أو باشد : پس با امكان لحوق به أو ووجود شرايط سابقه ، ملحق مىشود به أو . وجايز نيست نفى أو ، مگر اين كه علم داشته باشد كه از أو نيست . ودر صورت حصول ظن غالب وتهمت ، خلاف است . وهر گاه نفى ولد كند وبگويد از من نيست ، در ظاهر از أو منتفى مىشود . وظاهرا خلافي در مسأله نيست . وجمعى دعوى اجماع كرده اند . ودر اينجا لعانى نيست . وهر گاه بعد از آن عود كند وبگويد ولد از من است ، ملحق مىشود به أو . واطلاق كلام ايشان مقتضى آن است كه از طرفين توارث حاصل شود . ولكن مقتضاى استدلال ايشان به عموم ( اقرار العقلا ) وفحواى حكم ولد ملاعنه - كه تفصيل بود ، چنان كه ذكر كرديم - اين است كه اينجا هم مثل ولد ملاعنه باشد ، كه ولد از پدر ميراث ببرد ، بخلاف عكس . واما ولد متعه : پس مشهور اين است كه حكم آن نيز حكم ولد مملوكه است . وخلاف در انتفاى ولد است بدون لعان ، سيد مرتضى ( ره ) در آن خلاف كرده وآن را ملحق به دائمه كرده ، وبر خلاف أو دعوى اجماع هم شده است از شهيد ثاني . وشايد أقوى قول مشهور باشد . خصوصا به ملاحظه اخبارى كه دلالت دارد بر اين كه متعه به منزله أمه است . اينها كه مذكور شد در وقتي است كه در أول اعتراف به ولد نكرده باشد . اما هر گاه كسى در أول اعتراف به ولدى بكند وبعد از آن أو را نفى كند ، پس از أو قبول نمىكنند . وظاهرا در مسأله خلافي نيست ، ودعوى اجماع بر آن موجود واخبار معتبره بر آن ناطق است .
274 : سؤال : هر گاه كسى با غلامي فعل قبيح مرتكب شده ، وحال شاك است كه آيا وطى به عمل آمده يا نه . آيا منشأ تحريم مىشود يا نه ؟