تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
نمىشود ) ، پس باز نزاع بي ثمرمى ماند . وبر هر دو طرف شواهد از مسائل شرعيه هست . اما از طرف ضمان : پس مثل ضمان مرضعه مهر المثل معقوده را كه به سبب ارضاع أو بر شوهرش حرام شود . واما از طرف عدم ضمان : پس مثل عدم وجوب مهر از براي زانيه وشوهر أو ، وثبوت مهر از براي [ خود ] مدخوله به شبهه دون زوج أو . وشهيد ثاني ( ره ) ترجيح سماع دعوى را داده ، وثبوت غرامت . نظر به عموم ( اليمين على من انكر ) وبه اين كه اين معنى زاجرى باشد از أمثال اين أمور كه ديگر زنان چنين كارى نكنند . واين خالى از قوت نيست . وبدان كه : آنچه مذكور شد كلام در اين بود كه ( كسى بر زوجه معقوده غير ، دعوى كند كه من سابق بر اين أو را عقد كرده أم ) . واما اگر زن بي شوهرى باشد وكسى دعوى كند كه معقوده من است ، پس در آنجا دعوى مسموع است بدون اشكال . وبا عدم بينه قسم متوجه زوجه مىشود با انكار أو . وحكم به زوجيت ولزوم عقد مىشود با اقرار أو يا با انكار ورد قسم بر زوج ، با قسم خوردن زوج . وهر گاه قسم خورد زوجه ، دعوى زوج ساقط مىشود . وهر گاه هنوز دعوى طي نشده همين زن شوهر كند به شخص ديگرى غير از مدعى ، آيا عقد أو صحيح است يا نه ؟ ودعوى مدعى در اين حال مسموع است يا نه ؟ نظر به مقتضاى اين كه هنوز كسى را تسلط بر آن زن حاصل نشده ، عقد أو بايد صحيح باشد . ودعوى آن مرد در اين حال بر مىگردد به مسأله سابقه كه دعوى است بر معقوده ، واختلاف سابق در اينجا هم جارى مىشود . وبنابر قول به سماع دعوى ، همان چه بر آن مترتب مىشد ( از اخذ مهر المثل وأمثال آن ) [ در اينجا نيز ] جارى مىشود . لكن بضع زوجه حق اين زوج است ، ومدعى بر آن تسلطى ندارد . بلى اشكال در اين است كه چون عقد اين زوج قبل از طي دعوى منشأ سقوط حق مدعى مىشود در دعوائى كه دارد ، وحق أو مقدم است ، پس اين زوج نمىتواند عقدي كند كه منشأ اسقاط حق أو بشود . مگر اين كه مدعى مسامحه كند در طي دعوى از براي اين كه طول بكشد مدت وآن زن ر مضطر كند به اين كه راضى شود به تزويج با أو . در اين صورت صحيح است عقد ، به جهت نفى ضرر وعسر وحرج . واما بنابر قول به عدم سماع دعوى : پس نظر به اين تعليل - يعنى اين كه منشأ سقوط حق مدعى مىشود - دامر ظاهر تر است كه بايد جايز نباشد . چون در آنجا باز ثمره