تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
در چيز قيمت دار قيمت را مىدهد ودر بي قيمت مثل حر رجوع به مهر المثل مىشود . ودليل قول أول اين است كه : مسمى باطل مىشود ، وبه سبب دخول مستحق مهر المثل مىشود ، بنابر قاعده اتلاف . وبعضي اين را ملحق كرده اند به ( مفوضة البضع ) ، به جهت آن كه مسماى باطل در حكم عدم است . ولازم اين قول اين است كه با دخول مهر المثل لازم باشد ، وبدون دخول متعه يعنى زوج چيزى مىبخشد به زوجه به اندازه وسع خود . واين را در شرح لمعه نقل كرده است ومعلوم نيست قائل آن كيست . وظاهر كلام علامه اين است كه مطلقا رجوع به مهر المثل مىشود . يعنى هر چند دخول نشده باشد ، به جهت آن كه از باب مفوضة البضع نيست ، چون مسمى ، في الجملة مذكور است ، وهر گاه مسمى باطل شد رجوع مىشود به بدل أو كه مهر المثل است . وبدليت ممنوع است در مهر ، بلكه مهر المثل بدل تفويت بضع است كه به دخول حاصل مىشود . ودليل رجوع به قيمت اين است كه مسمى طرف ( عموم ماليت ) دارد ، وطرف ( تشخص وتعين ) هم دارد . به بطلان ثاني ، أول باطل نمىشود . پس ملاحظه قيمت را بايد كرد . واين مدفوع است به منع ماليت شرعا واز اينجا دليل وجواب قول به ( تفصيل ) هم معلوم مىشود . پس در صورتي كه مهر المثل وقيمت مسمى مختلف باشند در مقدار ، اشكال به هم مىرسد . أصل برائت زوج ، مقتضى ترجيح أقلهما است . واشتغال ذمه به مهر مقتضى ترجيح أكثر . واظهر اعتبار أقل است . وأحوط اعتبار أكثر . وبهتر آن است كه بنا را به صلح بگذارند . اينها همه در وقتي است كه بدانند آن مسمى خمر يا خنزير يا حراست ، وعقد بر آنها بكنند . وهر گاه عقد كنند بر خمره مسكره معينه به اعتقاد آن كه سركه است ، وكاشف به عمل آيد كه شراب بوده . يا بر عبدي ، وكاشف به عمل آيد كه حر بوده . پس در آنجا ظاهر اخلافى در صحت عقد نيست . واما در مهر ، پس بعضي گفته اند مهر المثل با دخول يا مطلقا . ووجه آن همان كه مذكور شد . وبعضي گفته اند كه مثل خمر از سركه بدهد . وحاصل دليل آن اين است كه : مسمى مركب است از ( كلى ) و ( تشخص ) . يعنى قصد كرده اند كه مهر اين سركه خاص باشد وهر گاه تعين باطل شد به سبب ظهور خمر بودن ، پس كلى سركه كه مقصود بود آن باقي است در ضمن شخص ديگر بايد ادا كرد .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 431 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي