تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
محجور عليها نيست در نكاح . چنان كه از اخبار بسيار ديگر هم مستفاد مىشود كه مراد از ( مالكيت امر ) همين است . 1 وبه هر حال دلالت حديث در كمال وضوح است . ودعوى اين كه ( مالكيت نفس به زوال بكارت به جماع حاصل مىشود ) . با وجود خفاى آن ومحل اشتباه بودن ، أولى بود به تصريح وبيان ، از سفيهه نبودن ومجنونه وصغيره نبودن . پس ذكر اين وصف ها ، بدون آن ، شاهد صدق است بر اين كه از ( مالكيت نفس ) مراد ( ثيبوبت ) نيست . پس بايد مراد از مالك نفس بودن ، امر معهود وأضحى باشد تا همين كه بفرمايد ( هر زنى كه مالك نفس خود است ، نكاح أو بدون اذن ولى جايز است ) مخاطبين بدانند . وشكى نيست كه ثيب بودن از أمور معهوده نيست . وهر گاه مراد امر مجهولي است ومحتاج به تفسير است وآن دو صفت مذكوره تفسير آن هستند پس هر گاه ثيب بودن هم داخل بود ، آن أولى بود به ذكر وبيان . وهر گاه اين را دانستى ظاهر مىشود بر تو وجه صحت استدلال بر مذهب ما نيز به صحيحه عبد الرحمن بن أبي عبد الله از حضرت صادق - ع - ( قال تتزوج المرأة من شائت إذا كانت مالكة لأمرها ، فان شائت جعلت وكيلا ) 2 به جهت آن كه مراد از مالكيت امر همان است كه گفتيم . وبعد هم خواهد آمد . ومثل صحيحه منصور بن حازم - وقدح در سند آن به سبب وجود عباس [ به ادعاى اين كه أو ] مشترك [ است ] ميانه ثقة وغير ثقة ، خوب نيست . به جهت آن كه ظاهر اين است كه ( عباس بن معروف ) ثقة است به قرينه روايت محمد بن علي بن محبوب از أو . با وجود آن كه غالب الوقوع در اسناد ( خصوصا در اين طبقه ) أو است واطلاق هم منصرف به أو مىشود . ومدار در علم رجال وتصحيح اسناد ، به أمثال اين ظنون است - از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده است ( قال : تستأمر الكبر وغيرها ولا تنكح الا بأمرها ) 3 . يعنى بكرو غير بكر مساوى است كه بايد نكاح به اذن آنها باشد وهيچ زنى را نكاح نمىتوان كرد مگر به امر ورخصت أو . ودر اين هم قدح كرده اند به اين كه ( اين حديث نفى شريك نمىكند ، وضرور بودن
هامش
1 - همان مرجع : باب 9 ح 1 . 2 - أبواب عقد النكاح ، باب 3 ح 8 . 3 - همان مرجع : ح 10 .