تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
جواب : زوال عقل [ اگر ] به سرحد جنون است ، كه از جمله عيوب است . ودر صورت جهالت به حال ، عقد شده الحال كه زوج مطلع شده مىتواند فسخ نكاح كند وهر گاه به سرحد جنون نيست وهمين صرعى است كه منشأ اغما وبيهوشى است ، اين داخل عيوب نيست كه بالذات منشأ تسلط بر فسخ باشد . بلى اگر با شرط صحت وعدم آزار گرفته وخلاف آن ظاهر شود مىتواند فسخ كرد . واگر كسى امر را بر أو تدليس كرده وعيب را پوشانيده وأو به گمان صحت گرفته هم ظاهر اين است كه مسلط باشد بر فسخ . ولكن در اينجا الحال تأملى دارم وفرصت مراجعه نيست . أحوط اين است كه فسخ نكند ، يا طلاق بگويد 2 واما حكايت مهر بعد از دخول پس اگر كسى تدليس بر أو كرده أو بايد غرامت مهر را بكشد . هر گاه زوجه خود تدليس كرده هم مستحق مهر نيست . ودر صورتي كه غير تدليس كرده زوجه مستحق ( مهر مسمى ) است به سبب دخول ، مگر در صورت جنون ودر وقتي كه ولى شرعي أو را عقد نكرده باشد . كه در اينجا مستحق ( مهر المثل ) است . وولى شرعي مجنون ( هر گاه جنون از حال صغر بوده متصل به آن باقي مانده ) پدر وجد پدرى است ، واگر پدر وجد نباشد ولى حاكم شرع است . وهر گاه بعد كبر عارض شده ، ولى أو حاكم شرع است . 2 وبايد دانست كه خيار فسخ فورى است . وهر گاه بعد از اطلاع راضى شده وبعد پشيمان شده ديگر خيارى ندارد . والله العالم .
248 : سؤال : چه مىفرمايند در اين مسأله كه شخصي مدتي است به سفر رفته ومفقود الخبر است . ويك زوجه وچهار أولاد - كه يكى ذكور كبير وسه إناث صغير - از أو باقي است . وقدرى املاك وجنس داشته . ودر زمان حضور خود ولد ذكور كبير خود را از خانه بيرون كرده . وحال مدت ده سال مىشود كه رفته ومفقود الخبر است . زوجه أو يكى از صبيه ها را برداشته وبه خانه بكر رفته . وقدرى ملك كه بوده با أجناس ديگر همه را تصرف نموده . وبه ولد ذكور ودو صبيه ديگر ( كه زوج أو از زوجه ديگر داشته ) تصرفى ودخلى نداده . وفروخته وبه مصرف خود رسانيده . وادعا مىنمايد كه پاره اى از اين أموال را كه فروخته أم از عوض صداق برداشته أم . وپاره ديگر را از عوض نفقه وكسوه خود وصبيه مذكوره برداشته أم .
هامش
1 - كذا . - يعنى چون در صحت فسخ تأمل است پس بهتر است ( در صورت تصميم به جدائى ) طلاق بگويد . 2 - رجوع كنيد به باب " الحجر والتفليس " از مجلد دوم .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 415 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي