تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
است كه محكوم به صحت هست شرعا . ومحكوم به صحت بودن آن است كه زوجيت به آن ثابت مىشود از براي غير . ودعوى علم به فساد وعدم قصد به مدلول ، اقراري است بر آن غير . بلى اگر علم به تحقق صيغه در خارج منحصر باشد به اخبار عاقد ودر حين خبر دادن به همين نحو خبر بدهد كه ( من عقد فاسدى كردم به جهت فلان ) د ر آن وقت آن سخن خوب است . ومفروض خلاف آن است . وباكى نيست كه مثالي بياوريم از براي مورد توهم تا واضح شود كه ما نحن فيه از آن قبيل نيست . وآن اين است كه ( زنى بگويد به مردى كه : وقتي كه تو طفل بودى مرا ظالمي مىخواست بگيرد . من وپدرم هيچ كدام راضى نبوديم . مرا تورية به صورت عقد دوام عقد كردند از براي تو . وپدر ت هم صورت قبولى ولاية جارى ساخت ) . وبه هيچ وجه من الوجوه آن مرد حكايت اين عقد نشنيده بود وكسى ديگر هم از أو خبري نداشت . در اين صورت آن مرد نمىتواند بگويد كه ( تو اقرار به صيغه كردى ودعوى اين كه تورية در صورت عقد بوده اقراري است بر حق غير ، آن مسموع نيست ) . وشكى نيست كه ما نحن فيه از آن قبيل نيست وبا قطع نظر از همه اين مراحل ، در اينجا سخن ديگر هم هست . وآن اين است كه همين كه انشاء عقد در اينجا متحقق شده به سبب اعتقاد به صحت وجواز عقد . هر چند به سبب توهم غير مجتهد عادل باشد باز عقد عمرو صحيح است . به جهت آن كه صادق است كه عقد ى واقع شده از أهل خود در محل خود . ومنشأ فسادى كه متصور مىشود اين است كه ( اين عقد ذات بعل است وآن باطل است ) . واين مندفع مىشود به اين كه : آنچه دليل دلالت بر آن دارد اين است كه حرام است عقد ذات بعل عند العاقد يا در نفس الامر . ومفروض آن است كه اين هيچ كدام نيست . اگر بگوئى : شق ثالثى هست وآن ( حرمت عقد زنى است كه شرعا محكوم بكونها ذات بعل باشد ، هر چند در نفس الامر ذات بعل نباشد ) وما نحن فيه از اين قبيل است . گوئيم : بر فرض تسليم ، آنچه مسلم است حرمت آن ، اين است كه محكوم بكونها ذات بعل شرعا در نزد عاقد در نزد عاقد باشد بالفعل ، نه مطلقا . وقول به اين كه مراد محكوم بكونها ذات بعل در نفس الامر است ، بي معنى است . به جهت آن كه نفس الامر در اين معنى مختلف است به اختلاف حكام ومطلعين . غايت امر اين است كه هر گاه مجتهدي كه در