تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
خلاف آن است .
206 : سؤال : يك نفر از اهالى اين ولايت كه ملازم ديوان بوده دو سال قبل از اين در شيراز بوده وبا زنان زانيه آنجا عمل نامشروع انجام داده است . من بعد همان زانيه را به خانه برده وتكليف توبه وانابه كرده كه خود مناكحه كرده باشد . وآن زن مزبوره نيز قبول كرده واز عمل ناشايست انابه كرده . ودر أيام عده همان شخصي كه قبل از توبه كردن با أو زنا كرده بود ومن بعدهم اراده داشته كه به زنى گرفته باشد ، در يك لحاف خوابيده كه مشخص ومعين است وبا زن مزبوره مدت عده صحبت بوس وكنار ، داشته . نهايت بعضي مىگويند كه مقاربه هم واقع شده وخود آن شخص ابا دارد . ومعلوم نيست . ومن بعد به حسب ظاهر عده منقضى شده زن را به عقد در آورده . وبعد از مدتي طلاق گفته است ، نهايت به اكراه واجبار . وبعد از عده طلاق شخصي ديگر آن زن را معقوده نموده وتصرف كرده . وبعد از آن كه معقوده مدخوله شخص ثاني شده آن شخص أول اظهار اجبار واكراه كرده [ كه ] في الحقيقة در طلاق مجبور بوده است . وزن مزبوره را از مضاجعت ومقاربت شخص ثاني منع نموده . در ثاني الحال از روى رضا ورغبت شخص أول زن مزبوره را مطلقه نموده است . موافق قانون شرع نبوي ( ص ) على النهج المزبور ، هر گاه شخص ثاني خواهد زن مزبوره را به عقد خود در آورد ، حرام مؤبد خواهد بود وممكن نيست ؟ يا مىتواند بگيرد ؟ . جواب : هر گاه شوهر أول اظهار كراهت ومجبوريت را بعد از عقد شوهر دوم كرده مسموع نيست ، مگر اين كه به ثبوت شرعي برسد كه واقعا مجبور بوده ، وبعد ثبوت ، عقد دوم باطل است . واما حرمت ابدى بر شوهر دوم با وجود جهالت أو به بطلان طلاق : پس آن محل اشكال وخلاف است . وحرمت بر حقير ظاهر نيست . خصوصا هر گاه شوهر أول با وجود مجبور بودن به طلاق قصد طلاق كرده باشد . زيرا ممكن است كه كسى با وجود اجبار هم قصد طلاق بكند . مثل اين كه ظالمي أو را اجبار كند به طلاق واين شخص راضى نيست به طلاق ولكن از راه عار وننگ كه نمىخواهد ديگرى با زن أو جماع كند ، قصد طلاق واقعي مىكند كه از زنى أو در رفته باشد كه هر گاه ديگرى أو را بگيرد زن أو را نگرفته باشد . واما تقريباتى كه در أول سؤال شده است به جهت تدبير در بطلان عقد شوهر أول - به احتمال اين كه عقد در عده واقع شده است يا از جهت آن كه آن زن از جمله مشهورات به