تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
واما از سؤال چهارم : اين است كه بر حاكم استفسار لازم نيست . واستيفاى حق از براي غايب وصغير ومجنون نمىتواند كرد . به جهت آن كه استحقاق ثابت نشده . وهر گاه حاكم علم قطعي به حال داشته باشد به علم خود مىتواند عمل كند . واما هر گاه ظن استصحابى ( كه مناط شهادت تواند شد ) داشته باشد ، به اين استصحاب وظاهر حال ، عمل مىتواند كرد در صورتي كه مدعى عليه حاضر وكامل باشد ومعلوم شود از حال أو كه اگر سخنى مىداشت مىگفت . مثل اين كه حاكم علم داشته باشد به أصل مهر ومدعى عليه انكار أصل مهر بكند ، ورجوع به دعوى وفا وادا نكند 1 . بخلاف آن كه مدعى عليه غايب نباشد . به جهت آن كه گاه است كه اگر حاضر مىشود يا كامل مىبود ، مىگفت كه ادا كرده أم . در اين وقت به استصحاب عمل نمىكند . واما از سؤال پنجم : اين است كه باز مهر المثل ثابت است ، مگر اين كه آنچه دعوى مىكند كمتر باشد . وبعضي گفته اند كه همان چه ادعا مىكند مىدهند . به جهت آن كه معارضي ندارد . واما از سؤال ششم : اين است كه مشهور ما بين علما اين است كه قول زوج مقدم است بعد از قسم خوردن . خواه زوجه مدخوله باشد وخواه غير مدخوله . واظهر اين است كه اين در وقتي كه دعوى در مسمى باشد . يعنى اتفاق داشته باشند در عدم ( تفويض ) . واگر دعوى مطلق باشد وقابل تسميه وتفويض - هر دو - باشد : پس در آنجا بايد استفسار كرد . وهر گاه معلوم شود كه دعوى در مسمى است قول زوج مقدم است با يمين . وهر گاه معلوم شود كه دعوى در عوض بضع است كه مبتنى است بر تفويض : پس بر زوج است كه اثبات كند اداى زايد بر مدعاى خود را از مهر المثل . واگر دليل مأخذ اين مسائل را خواهى ، مىگوئيم : لو ادعى المرأة المهر وانكر الزوج ، فإن كان قبل الدخول ، فالقول قوله . لأصالة البراة ، وعدم تفويت البضع ، وعدم استلزام العقد المهر الجواز التفويض . والظاهر أنه لاخلاف فيه . ولكنه انما يتم في غير ما علم انتفا التفويض ، وعلم مع ذلك عدم الاحتمالات الآتية . والا فيجرى فيه القولان الاتيان : من ثبوت مهر المثل ، وأقل مايتمول . واقربهما الأول . وان كان بعد الدخول : فذهب جماعة من الأصحاب إلى أن القول قوله أيضا لأصالة البراة ، واحتمال ان يكون الزوج عبدا زوجه مولاه ، از صغيرا معسرا زوجه وليه في ماله ، [ ا ] وكان للزوج حقا على
هامش
1 : يعنى : ادعاى وفا وپرداخت ، نكند .