تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
لفظ - آزاد كردم - آزاد نمىشود وصيغه على حده عربى مىخواهد . پس آنها را در ملك خود باقي مىدانست در عوض مهر ، جاريه را تمليك من كرد ونوشتن وصيت نامه مبتنى است بر محض آن لفظي كه در حال بيمارى گفته است . وچون من هم چنين اعتقاد كرده بودم واعتقاد هم دارم كه اين لفظ اعتباري ندارد ، پس الحال مال من خواهد بود . اين توجيه گفتار زوجه است . وليكن ظاهر آن است كه صيغه عربى واجب نباشد . خصوصا در صورت عجز از عربى وصراحت لفظ غير عربى در لغت متكلم به آن ، چنان كه در ما نحن فيه لفظ ( آزاد كردم ) خصوصا در جواب سؤال زوجه صريح است در عتق . پس زوجه ماخود خواهد بود به اقرار خود . خصوصا با تأييد آن به وصيت نامه . ومعلوم مىشود تمليك جاريه كه بينه بر آن قائم شده صورت تمليكى بوده كه حقيقت آن بر بينه معلوم نبوده ، يا چنين گمان مىكرده اند كه لفظ ( آزاد كردم ) مفيد عتق نيست . اين سخن ها كه گفتيم در اثبات حريت در صورت حصول قطع به وصيت نامه است نسبت به همه ورثه و [ با ] قطع نظر از حصول قطع نيز نسبت به زوجه فقط ، به سبب اقرار خود بر آن حكايت . واما بنابر اين كه وصيت نامه افاده قطع نكند پس جاريه در رقيت سابقه باقي است ومال ورثه است ، وزوجه از آن ممنوع است به اقرار خود كه مقدم بر بينه أو است . مگر اين كه خدشه در دلالت آن لفظ بر عتق بشود . واگر قبول كنيم عدم دلالت آن را ، پس جاريه مال زوجه خواهد بود ، به سبب بينه . واظهر قبول دلالت است ، پس جاريه آزاد خواهد بود نسبت به حصه زوجه ، ورقيق است نسبت به حصه ديگران . مطلب سوم : بعد از آن كه عدم لحوق ولد ثابت شد ( چنان كه گفتيم ) وراث منحصر مىشوند در زوجه غير ذات ولد ودختر خالو ودختر خاله . ربع تركه مال زوجه است از عين منقولات وما في معناها ، ومحروم است از أعيان واثمان أراضي . خواه أملس باشد وخواه مشغول به بنا وأشجار . ومحروم است از أعيان ابنيه وآلات وأشجار مثمرة وغير مثمرة ، نه از قيمت آنها . وباقي تركه تقسيم مىشود ما بين دختر خالو ودختر خاله على السوية ، هر گاه در مرتبه واحده باشند . والله العالم .
161 : سؤال : هر گاه زنى بعد از عقد بگويد كه ( دختر من شير والده زوج خود [ ش ] را به قدرى كه حد رضاع به عمل آمده است ، خورده ) . وجمعى از زنان ومردان هم شهادت مىدهند . ومى گويد كه ( من قبل از نكاح عالم به حرمت نبوده أم ) . ومادر زوج أو
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 319 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي