تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
علم به بقاى حق ندارد اما ظن استصحابى كه منشأ شهادت باشد ، دارد . مىتواند به علم سابق خود عمل كند يا نه ؟ - ؟ . وخامسا : هر گاه زوجه به عنوان جزم ادعاى مهر معينى بكند وزوج بگويد نمىدانم ، يا فراموش كرده أم ، يا وارث زوج بگويد نمىدانم . چه بايد كرد ؟ . وسادسا : هر گاه نزاع زوجين ، يا وارثين يا أحدهما ، با ديگرى در مقدار مهر باشد قول كدام مقدم است ؟ . جواب : اما از سؤال أول : هر گاه زوجه مدخوله باشد ، در آن سه قول است : جمعى مىگويند بر زوج چيزى لازم نيست . وبعضي مىگويند ( أقل ما يتمول ) مثل ( دو غاز ) وبيشتر وكمتر . وبعضي مىگويند مهر المثل واجب است ، واين در نظر حقير أقوى است . وهر گاه مدخوله نباشد ومعلوم نباشد : پس خلافي نيست در اين كه مهرى ندارد . ولكن ظاهر اين است كه اين سخن در وقتي است كه علم به عدم ( تفويض ) نباشد . ومراد از تفويض آن است كه عقد بي مهر شده باشد . وهر گاه علم به عدم تفويض باشد ، واحتمال نداشته باشد كه زوج صغير وفقير بوده وپدر أو را عقد كرده كه مهر در ذمه پدر باشد - يا غلام بوده وآقا أو را تزويج كرده ، يا آن كه زوج طلبي از زوجه داشته ودر عوض آن به أو شوهر كرده وأمثال اينها در اين صورت باز آن أقوال ثلاثة جارى است ، وأقوى اعتبار مهر المثل است . واما از سؤال دوم : اين است كه انكار زوج مسموع نيست . وأقوى لزوم مهر المثل است ، مگر اين كه آنچه در مهر نامچه نوشته شده باشد كمتر از مهر المثل باشد . كه در اين صورت باز مستحق همين خواهد بود . وهم چنين است حكم ( يعنى ثبوت مهر المثل است ) در وقتي كه شوهر مرده باشد ( به جميع اقسام ) ودر اينجا زوجه بايد قسم بر بقاى حق خود ياد كند وبگيرد . وهم چنين هر گاه مدعى وارث زوجه باشد [ كه ] در اينجا ( قسم نفى العلم ) است . واما از سؤال سوم : اين است كه دعوى زوجه ووارث ( هيچ كدام ) مسموع نيست . مگر هر گاه دعوى مظنه شغل ذمه زوج را با خود زوج بكند ، كه در اين وقت دور نيست كه تواند قسمي به زوج بدهد واما هر گاه ظن استصحابى داشته باشد وارث يا زوجه - يعنى مهر را ثابت مىدانستند ورافع از براي آن نمىدانند - در اين وقت به صورت جزم ادعا كنند ، با ايشان معامله مىشود معامله دعوى قطع . چنان كه دانستى .