تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
انكار مىكند . حكم آن را بيان فرمائيد . جواب : به مجرد ادعاى مادر زوجه ، رضاع ثابت نمىشود . وهر گاه شهود مقبول الشهادة از مردان عادل ، يا زنان عادله ، يا مردان وزنان عدول ، كه در عدالت وعدم پسنديده حاكم شرع باشند وبه تفصيل رضاع وعدد وساير شرايط در نزد حاكم شرع شهادت بدهند ، وثابت شود ، بعد از آن حاكم تفريق خواهد كرد . واين بدون مرافعه حاكم نمىشود . والله العالم .
162 : سؤال : أولا بيان كنيد كه هر گاه زن به عنوان جزم ادعاى مهر بر شوهر خود بكند - يا وارث أو بر وارث زوج ادعا كند ، يا وارث زوجه بر خود زوج ادعا كند ، يا خود زوجه بر وارث زوج ادعا كند - ودر همه صورتها مدعى عليه بگويد تو مهر ندارى چه بايد كرد ؟ . وفرقى ما بين مدخوله وغير مدخوله هست ؟ يا نه ؟ . ثانيا : هر گاه زوجه مهر نامه در دست دارد وبه عنوان جزم ادعا مىكند به مطابق آن بر زوج ، وشاهد زنده در ميان نيست وشوهر انكار أصل مهر مىكند . يا شوهر مرده باشد وورثه أو صغار باشند ، يا منكر أصل مهر باشند ، يا بگويند كه ما هيچ نمىدانيم ، وهمچنين هر گاه مهر نامه در دست وارث زوجه باشد وچنين دعوى كنند ، چه بايد كرد ؟ . ثالثا : هر گاه وارث زوجه ادعا كند بر زوج مهر را به محض اين كه غالب ومتعارف اين است كه زن مهرى دارد واداى آن ثابت نشده باشد واقرار كند به اين كه من جزم ندارم به اشتغال ذمه زوج . يا آن كه مهر نامه در دست دارد نهايت به حقيقت آن مطلع نيست وعلم وجزم به اين ندارد . وبه غير آن كاغذ وطريقه متعارفه كه ( هر زنى مهرى دارد ) چيزى به دست ندارد . وهم چنين هر گاه وارث گمانى به استحقاق مهر در ذمه زوج دارد ، يا آن كه خود آن زوجه بيش از گمان به أصل مهر نداشته باشد - مثل اين كه صغير بوده وپدر أو را عقد كرده باشد - ومهرنامه هم ندارد ، يا دارد نهايت به جهت أو مفيد جزم نيست . چه بايد كرد ؟ . ورابعا : هر گاه ، زوجه يا وارث ساكت باشد ومعلوم نباشد كه علم به حال دارد يا نه . يا زوجه مجنونه باشد ، يا وارث زوجه صغير باشد ، يا غايب باشد وحال معلوم نباشد آيا استفسار لازم است از حال ساكت يا نه ؟ - ؟ . وبر حاكم شرع لازم است استفسار حق مجنون وصغير وغايب يا نه ؟ - ؟ . وهر گاه حاكم علم به ثبوت أصل مهر داشته باشد ( اما در اين صورت كه وارث زوجه غايب يا مجنون يا صغير باشد ، يا خود زوجه مجنونه باشد )
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 320 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي